پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

قصاید

شمارهٔ ۷۴ - قصیده

امروز مال و جاه خسان دارند

بازار دهر بوالهوسان دارند

در غم سرای عاریت از شادی

گر هیچ هست هیچ کسان دارند

عزلت گزین ز پیش‌گه گیتی

کان پیشگاه باز پسان دارند

نیکان عهد را به بدی کردن

عذری بنه که دسترس آن دارند

از سفلگان نوال طلب کم کن

کایشان دم و بال رسان دارند

بیرون همه صفا و درون تیره

گویی نهاد آینه سان دارند

دولت به اهل جهل دهند آری

خوان مسیح خرمگسان دارند

اقلیم، خادمان و زنان بردند

آفاق، خواجگان و خسان دارند

خاقانیا نفس که زنی خوش زن

کانجا قبول خوش نفسان دارند

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۷۶ - در شکایت از زندانغصه بر هر دلی که کار کند
  2. شمارهٔ ۷۷ - در ستایش شروان شاهصورت نمی‌بندد مرا کان شوخ پیمان نشکند
  3. شمارهٔ ۷۸ - ایضا در مرثیهٔ خانوادهٔ خودراز دلم جور روزگار برافکند
  4. شمارهٔ ۷۹ - در ستایش نصرة الدین ابوالمظفر اصفهبد لیالواشیر پادشاه مازندرانگردون نقاب صبح به عمدا برافکند
  5. شمارهٔ ۸۰ - مطلع دومنوروز برقع از رخ زیبا برافکند
  6. شمارهٔ ۸۱ - این قصیدهٔ را حرز الحجاز خوانند در کعبهٔ علیا انشاء کرده و بر بالین مقدس پیغمبر اکرم صلوات الله علیه در یثرب به پایان آوردهشب روان چو رخ صبح آینه سیما بینند
  7. شمارهٔ ۸۲ - این قصیدهٔ به نام کنز الرکاز است و خاقانی آن را در ستایش پیغمبر اکرم و در جوار تربت مقدس آن حضرت سروده استمقصد اینجاست ندای طلب اینجا شنوند
  8. شمارهٔ ۸۳ - قصیدهبه جوی سلامت کس آبی نبیند
همه‌ی قصاید ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.