پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

قصاید

شمارهٔ ۷۵ - قصیده

مرد آن بود که از سر دردی قدم زند

درد آن بود که بر دل مردان رقم زند

آن را مسلم است تماشا به باغ عشق

کو خیمهٔ نشاط به صحرای غم زند

وز بهر آنکه نیست شود هرچه هست اوست

ختم وجود بر سر کتم عدم زند

از دست عشق چون به سفالی شراب خورد

طعنه نخست در گهر جام جم زند

بیشی هر دو عالم بر دست چپ نهد

وانگه به دست راست بر آن بیش، کم زند

جایی که زلف جانان دعوی کند به کفر

گمره بود که در ره ایمان قدم زند

و آنجا که نور عارض او پرده برگرفت

تردامنی بود که دم از صبح‌دم زند

خاقانی این سراب که داند که مردوار

زین خاکدان به بام جهان بر علم زند

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۷۷ - در ستایش شروان شاهصورت نمی‌بندد مرا کان شوخ پیمان نشکند
  2. شمارهٔ ۷۸ - ایضا در مرثیهٔ خانوادهٔ خودراز دلم جور روزگار برافکند
  3. شمارهٔ ۷۹ - در ستایش نصرة الدین ابوالمظفر اصفهبد لیالواشیر پادشاه مازندرانگردون نقاب صبح به عمدا برافکند
  4. شمارهٔ ۸۰ - مطلع دومنوروز برقع از رخ زیبا برافکند
  5. شمارهٔ ۸۱ - این قصیدهٔ را حرز الحجاز خوانند در کعبهٔ علیا انشاء کرده و بر بالین مقدس پیغمبر اکرم صلوات الله علیه در یثرب به پایان آوردهشب روان چو رخ صبح آینه سیما بینند
  6. شمارهٔ ۸۲ - این قصیدهٔ به نام کنز الرکاز است و خاقانی آن را در ستایش پیغمبر اکرم و در جوار تربت مقدس آن حضرت سروده استمقصد اینجاست ندای طلب اینجا شنوند
  7. شمارهٔ ۸۳ - قصیدهبه جوی سلامت کس آبی نبیند
  8. شمارهٔ ۸۴ - در نکوهش و ملامت حسودانمشتی خسیس ریزه که اهل سخن نیند
همه‌ی قصاید ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.