پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

قصاید

شمارهٔ ۳۰ - وله ایضا

رستم و بهرام را بهم چه مصاف است

این دو خلف را بهم چه خشم و خلاف است

مایهٔ سودا در این صداع چه چیز است

سود محاکا در این حدیث چه لاف است

معجز این گر نهنگ بحر فشان است

حجت آن اژدهای کوه شکاف است

از پی یک صره‌ای ز سیم و زر زرد

بر دو محک سپیدشان چه مصاف است

هر دو چو صبح از عمود گنبد کافند

صبح بلی از عمود گنبد کاف است

آب زدند آسیای کام ز کینه

کینه چه دارند کاسیا به کفاف است

هر دو الوفند و از سر دو الفشان

از پی میم است جنگ نز پی کاف است

بر در تسعین کنند جنگ شبان روز

درگه عشرین ز جنگ هر دو معاف است

گر ز یک انگشتری خاصهٔ جمشید

دیو چهارم به پیششان به طواف است

دیو دلی می‌کنند بر سر خاتم

خاتم جمشید داشتن نه گزاف است

ناف بر این شغلشان زده است زمانه

خاک چنین شغل خون آهوی ناف است

بس کن خاقانیا مطایبه زیرا

باطن او درد و ظاهرش همه صاف است

ساحری از قاف تا به قاف تو داری

مشرق و مغرب تو را دو نقطهٔ قاف است

قبلهٔ هرکس کسی است قبلهٔ جانت

تاج سر خاندان عبد مناف است

بر شعرا نطق شد حرام به دورت

سحر حلال آنکه با دم تو مضاف است

بافتن ریسمان نه معجزه باشد

معجز داود بین که آهن باف است

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۲ - در مدح صفوة الدین بانوی شروان شاهصبح تا آستین برافشانده است
  2. شمارهٔ ۳۳ - در مدح خاقان کبیر ابوالمظفر اخستان شروان شاه و ملکهدل روی مراد از آن ندیده است
  3. شمارهٔ ۳۴ - در مدح صفوة الدین بانوی شروان شاهاین پرده کاسمان جلال آستان اوست
  4. شمارهٔ ۳۵ - در بی‌اعتنایی به دنیانه به دولت نظری خواهم داشت
  5. شمارهٔ ۳۶ - قصیدهتا دل من دل به قناعت نهاد
  6. شمارهٔ ۳۷ - در مرثیهٔ سپهبد کیالواشیرعهد عشق نیکوان بدرود باد
  7. شمارهٔ ۳۸ - در رثاء بهاء الدین احمددل ز راحت نشان نخواهد داد
  8. شمارهٔ ۳۹ - در ستایش صفوة الدین بانوی شروان شاه اخستانبانوی تاجدار مرا طوقدار کرد
همه‌ی قصاید ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.