پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

قصاید

شمارهٔ ۱۶۳ - مطلع دوم

از همه عالم شده‌ام بر کران

بسته به سودای تو جان بر میان

جان نه و چون سایه به تو زنده‌ام

با تو و صد ساله ره اندر میان

از تب هجران تو ناخن کبود

پیش تو انگشت زنان کالامان

آن نه ز گریه است که چشمم به قصد

هست گهر ریز به سوی دهان

لیک زبانم چو حدیثت کند

دیده نثار آرد بهر زبان

وصل تو بی‌هجر توان دید؟ نی

گوشت جدا کی شود از استخوان

چون کنم افغان که ز تف جگر

سوخته شد در دهن من فغان

در بصرم سفته شده است آفتاب

ز آنکه مرا دیده شد الماس دان

دود دلم گر به فلک برشود

هفت فلک هشت شود در زمان

بیعگه غم دل خاقانی است

زان کشد اندوه در او کاروان

وین رمقی کز رقمش مانده است

از ظل خورشید سپهر آستان

مشتری عصمت و خورشید دین

صدر ازل قدر ابد قهرمان

نایب سلطان هدی، احمشاد

کوست در اقلیم کرم کامران

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۶۵ - در ستایش موفق الدین عبد الغفارای نایب عیسی از دو مرجان
  2. شمارهٔ ۱۶۶ - مطلع دوماکنون که گشاد گل گریبان
  3. شمارهٔ ۱۶۷ - مطلع سومیعقوب دلم، ندیم احزان
  4. شمارهٔ ۱۶۸ - هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسریهان! ای دلِ عبرت‌بین! از دیده عِبَر کن! هان!
  5. شمارهٔ ۱۶۹ - در مدح ملک الوزراء زین‌الدین دستور عراقدوش چو سلطان چرخ تافت به مغرب عنان
  6. شمارهٔ ۱۷۰ - در مذمت مغرضان و حسودانکژ خاطران که عین خطا شد صوابشان
  7. شمارهٔ ۱۷۱ - در عزلت و قناعت و بی‌طمعیزین بیش آبروی نریزم برای نان
  8. شمارهٔ ۱۷۲ - درستایش اصفهاننکهت حور است یا هوای صفاهان
همه‌ی قصاید ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.