پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

قصاید

شمارهٔ ۵۵ - جلوه دوست

ساقی از آن مدام روانبخش لعل فام

بفشان به کان تا رود از دل غم مدام

گویا گشوده شد در میخانه این زمان

کم بر مشام رایحه ها آید از مدام

پرورده ای که آمده پروردگار خلق

فرمان بری که آمده فرمانده انام

وارسته از خودی، متجلی در او خدای

بگذشته از مکان، بودش لامکان مقام

ای کامده است شاهد حسن تو لم یزل

وی کامده است دیده بخت تو لاینام

بر روز روشن ارکنی از روی قهر روی

بر خاک تیره گر نهی از راه مهر گام

این یک لطیف تر شود از جوهر وجود

و آن یک سیاه تر شود از شام تیره فام

تا رام خویش آری در عرصه قدر

خنگ سپهر را مجرّه بود لگام

مقصود اگر نه شخص وجود تو بود کی،

میراند مام اربعه ز آباء سبعه کام

عقل ار کند عروج به معراج مدح تو

برتر ز لامکانش بود کمترین مقام

نه نیلگون سرادق گردون هماره است

خدام بارگاه تو را کمترین خیام

صراف چرخ را به نثارت ز ماه و مهر

قرصی ز زر پخته و جامی ز سیم خام

نفخ حیات بر تن روح القدس دمد

مرغ مسیح بال گشاید گرت به بام

کی عرصه دو کون مطار آیدش اگر

از بام آستان تو پرّد یکی حمام

کی خضر بهره بردی از عمر جاودان

از ساقی ولای تو گرمی نیافت جام

یوسف ز قعر چاه برآمد دمی که جست

بر عروه ولای تو ای شاه اعتصام

از نوک کلک امر تو چون قطره ای فتاد

بر صفحه وجود شد این چرخ نیل فام

بوجهل چون به منبر احمد شود مکین

دجال، کی به مسند مهدی کند مقام

در عرصه شهود بود تا نشان ز صبح

در ساعت وجود بوّد تا اثر ز شام

روز امید یار تو همواره پر فروغ

شام سیاه خصم تو پیوسته تیره فام

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۵۷ - درسوگ همسر خودفلک جمعیتم بر هم زند، خواهد پریشانم
  2. شمارهٔ ۵۸ - در کوی عشقتا عشق را قدم بسر کو نهاده ایم
  3. شمارهٔ ۵۹ - والی ولایت مطلقماند به نسترن تن آن سرو سیمتن
  4. شمارهٔ ۶۰ - آن سرو سیم تندوش از درم درآمد، آن سرو سیم تن
  5. شمارهٔ ۶۱ - شاه اورنگ امامتدی به تأدیبم ادیبی نکته سنج و نکته دان
  6. شمارهٔ ۶۲ - جام آفتابآمد زمان آنکه دلارام عاشقان
  7. شمارهٔ ۶۳ - روضه رضوانبنال ای خطه یزد و ببال ای ساحت کرمان
  8. شمارهٔ ۶۴ - آفتاب کشور خوبانصبح چو مهر از درم درآمد جانان
همه‌ی قصاید ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.