پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

قصاید

شمارهٔ ۶۰ - آن سرو سیم تن

دوش از درم درآمد، آن سرو سیم تن

شادان و خوی فشان و غزلخوان و خنده زن

با رویی، ای بمیرم، تاراج دین و دل

با مویی، ای نباشم، یغمای جان و تن

دلهای خستگانش، اندر شکنج زلف

جانهای بی دلانش، اندر چه ذقن

بر چهره دلفریبش، هی رشحه رشحه خوی

چون قطره قطره ژاله بر برگ نسترن

زلفیش و مو به مو، همه زنجیر عاشقان

موئیش و تو به تو، همه زنار برهمن

خرمن خرمن، لالی، جا داده بر عقیق

دامن،‌ دامن، بنفشه گسترده برسمن

از لوح سیمگونش، پیدا غبار مشک

درحقه عقیقش، پنهان در عدن

شمع رخش به مشعل خورشید سخره خوان

لعل لبش، به معدن یاقوت طعنه زن

من گریه سر نموده، از خنده های او

او خنده را فزوده، بر گریه های من

من پیرهن دریده، بر تن ز بی زری

او خرمنیش سیم نهان زیر پیرهن

او با نشاط و بازی همواره توأمان

من با فغان و زاری پیوسته مقترن

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۶۲ - جام آفتابآمد زمان آنکه دلارام عاشقان
  2. شمارهٔ ۶۳ - روضه رضوانبنال ای خطه یزد و ببال ای ساحت کرمان
  3. شمارهٔ ۶۴ - آفتاب کشور خوبانصبح چو مهر از درم درآمد جانان
  4. شمارهٔ ۶۵ - با کاروان نورفرو ریزم از دوری روی جانان
  5. شمارهٔ ۶۶ - دل ایمنچرا ایمن نباشد دل، چرا ساکن نگردد جان
  6. شمارهٔ ۶۷ - نقطه پرگارای یوسف جان تا کی، در چاه تنی پنهان
  7. شمارهٔ ۶۸ - ای زلف بتمزلف بتم، ای جادوی حیلت گر فتان
  8. شمارهٔ ۶۹ - شبی شبه سانشبی چو زلف دلارام مشک فام و شبه سان
همه‌ی قصاید ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.