پرش به محتوای اصلی
کمال‌الدین اسماعیل کمال‌الدین اسماعیل

قصاید

شمارهٔ ۲۱ - ایضاً له

پناه و قدوۀ حکّام عصر صدر جهان

تویی که حکم ترا روزگار محکومست

محیط دایرۀ چرخ با جلالت تو

چو نقطه ییست که در ذهن عقل موهومست

ز پهلوی کرمت آرزو شکم پر کرد

بدان صفت که کنون حاجتش به هاضومست

چنان مسخّر رای تو گشت شمع فلک

که در تصرّف او همچو پارۀ مومست

بیاد خلق تو بر دست نو بهار نهند

شقایقی که بصورت رحیث مختومست

پیاپی از چه فتد عطسه های صبح ارنه

ز نفحۀ گل خلقت سپهر مزکومست

بر مهابتت ار لاف پر دلی زد شیر

تو عفو کن هذیانات او که محمومست

زر از دورویی و زردی بدشمنت ماند

از آن زنکبت ایّام خوار و مظلومست

گهی شکسته بود گاه بسته گاه ز ده

گهی ز سیلی و گاه از تپانچه مرحومست

گهی بخنجر گازش میان دو نیم کنند

گهی ز دست ترازو بسنگ مرجومست

کهش برستۀ بازار در کشند بروی

گهش در آتش سوزان مقام معلومست

گه از شکنجّ سکّه رخش پر آژنگست

گهیش چهره ز دندان گاز مثلومست

گهیش خرج کنند و گهیش دفن کنند

ببین مشابهت دشمنت که چون شومست

جوامع هنر بنده حرص خدمت تست

اگر چه حرص بنزدیک عقل مذمومست

چو من ز چرخ کنم استزادتی گوید

دگر چه باید آنرا که خواجه مخدومست؟

مرا ز حلقۀ درست چو حلقه بر در زد

فلک که خود بچنین کارکرد موسومست

خلوص معتقد بنده اندرین خدمت

جهانیان را در سلک علم منظومست

چنین که حرمان بر حال بنده مستولیست

چه جای جبّه و دستان وورسم و مرسومست

ز خاک پای تو کش می برند دست بدست

ببین که مردم چشمم چگونه محرومست

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۳ - و قال ایضاً یمدح الصّدر السعیّد رکن الدّین مسعود و یلتمس الوظیفهدوش عقلم که ترجمان نست
  2. شمارهٔ ۲۴ - و قال ایضآ یمدح الصّدر المعظّم فخر الدّینمپرس کز تو چگونه شکسته‌دل برگشت
  3. شمارهٔ ۲۵ - و قال ایضآ یمدحهطراوتی که جهان از دم بهار گرفت
  4. شمارهٔ ۲۶ - و قال ایضاًلبالبست دهانم زماجرایی چند
  5. شمارهٔ ۲۷ - فی النصیحهگاه آنست دلم را که بسامان گردد
  6. شمارهٔ ۲۸ - وقال ایضاًفی النصیحةز کار آخرت آن را خبر تواند بود
  7. شمارهٔ ۲۹ - و له ذوالرّدفین من الماضی الی المستقبل فی مدحهسپیده دم که نسیم بهار می آمد
  8. شمارهٔ ۳۰ - و له ایضاً یمدحه حین وصول بشارة انصافهبوی فصل بهار می آید
همه‌ی قصاید ←

کمال‌الدین اسماعیل درباره‌ی کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل فرزند جمال‌الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی، معروف به خلاق المعانی (۵۶۸-۶۳۵ ه.ق) به اعتقاد بعضی آخرین قصیده‌سرای بزرگ ایران است که در جریان حمله مغول و به دست آنان کشته شد. پدرش (جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی) نیز از شعرای بزرگ ایران است. دیوان کمال‌الدین اسماعیل به همت آقای سیاوش جعفری در گنجور در دس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.