پرش به محتوای اصلی
کمال‌الدین اسماعیل کمال‌الدین اسماعیل

قصاید

شمارهٔ ۱۷۴ - و قال ایضا یمدحه

ای که در شیوۀ گوهر باری

ابر خواهد ز بنانت یاری

در قفس کرد سر خامۀ تو

طوطیانرا بشکر گفتاری

این چه خلقست بدین زیبایی؟

وین چه لطفست بدین بسیاری

قلم تو که کلید کرمست

بر در بخل کند مسماری

هر کجا خلق تو مجمر سوزد

نکند باد صبا عطّاری

چون کند هیبت تو دندان تیز

نبود معدۀ دوزخ ناری

نیستی خفته ز کار فضلا

چشم بد دور ازین بیداری

هر که آمد بحسابی در عقد

تو زانگشت فرو نگذاری

نفست صحّت جان می بخشد

گرچه چون باد صبا بیماری

ورچه در تو ز تکسّر اثریست

چون سر زلف بتان دلداری

کرم عام تو صدره کردست

خاص احوال مرا غمخواری

شد درستم که تویی چشم وجود

که به بیماری مردم داری

بگه تب که دگر بار مباد

آن عرق نیست که می پنداری

فرط جودست که چون ابر کند

همه اندام تو گوهر باری

علم الله که ز رنج تن تو

شد جهان بر دل و چشمم تاری

زود برخیز که می در نخورد

بار تیمار مرا سر باری

نیست ذات تو برنج ارزانی

ای همه لطف و نکوکرداری

بتو یک ذرّه که خواهد آزار؟

چون تو موری بستم نازاری

ذات تو نسخت لطف ازلست

این سخن را بهوس نشماری

حرف علّت اگرن کرد سقیم

تا از آن هیچ بدل درتاری

که قضا از پی تصحیح تو کرد

قلم خود بسلامت جاری

ای ترا فضل و هنر خاص الخاص

وی ترا اهل هنر زنهاری

اندرین عهد تن آسانی خلق

کار من چیست بدین دشواری؟

زانکه چون کوه فلک با من کرد

سختی و تندی و ناهمواری

همچو لعلم جگری پر خونست

عکسش اینک زرخم دیداری

بس که دیدم ز کریمان زفتی

بس که بردم زعزیزان خواری

لاجرم می کشم از نومیدی

بر سر فضل خط بیزاری

گشته بد خانۀ معنی ویران

گر نکردی کرمت معماری

جانی از نو بتنم باز آورد

لفظ عذب تو بشیرین کاری

کس خریدار نباشد ما را

گرنه لطف تو کند سمساری

چون تویی عاقلۀ اهل هنر

با شدت خود غم من ناچاری

چشم دارم که از گوشه چشم

بر معاشم نظری بگماری

حق گزاری ز که باشد طمعم ؟

گر تو حقّ هنرم نگزاری

صد ازین عید بشادی گذران

همه در نعمت و برخورداری

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۷۶ - و له ایضاً یمدحه بعد وفات ابیه و یذکر جلوسه القضاء الرباسهباقتصاد ارادت نهاد حکم خدای
  2. شمارهٔ ۱۷۷ - و قال ایضآ یمدحهای نسیم لطفت عنبر سای
  3. شمارهٔ ۱۷۸ - وله ایضا یمحدحای دل چو نیست صبر ترا برقرار پای
  4. شمارهٔ ۱۷۹ - فی النصیحة ویتخلص بمدح الامام شهاب الدین السهروردیدلا بکوش که باقی عمر دریایی
  5. شمارهٔ ۱۸۰ - وله ایضاً یمدحه ببلد النّشابورجهان کرم پادشاه شریعت
  6. شمارهٔ ۱۸۱ - و قال ایضآ یمدحهای بتو مملکت و ملّت را
  7. شمارهٔ ۱۸۲ - وله ایضاًزین پس نبیند این دل من روی خوشدلی
  8. شمارهٔ ۱۸۳ - وله ایضاًما ترا حرمتی اگر داریم
همه‌ی قصاید ←

کمال‌الدین اسماعیل درباره‌ی کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل فرزند جمال‌الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی، معروف به خلاق المعانی (۵۶۸-۶۳۵ ه.ق) به اعتقاد بعضی آخرین قصیده‌سرای بزرگ ایران است که در جریان حمله مغول و به دست آنان کشته شد. پدرش (جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی) نیز از شعرای بزرگ ایران است. دیوان کمال‌الدین اسماعیل به همت آقای سیاوش جعفری در گنجور در دس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.