پرش به محتوای اصلی
جیحون یزدی

قطعات

شمارهٔ ۱۱

نبندد مرد عاقل دل بدین فرتوت زن دنیا

که سودش جملگی سوگ است و شکرش سر‌به‌سر شکوی

بلی عاقل نداند شش جهت را غیر افسانه

بلی کامل نبیند نه فلک را جز به استهزا

بمیرد پیش از مردن ببخشاید پس از جستن

که گنجش بر روان رنج است و عزش در نظر عزی

به سان راد سعدالملک کز نیروی دانایی

همی در زندگانی خویشتن را داند از موتی

اگر پاید جز از ایزد نخواهد مکنت و رامش

وگر میرد جز از یزدان نخواهد جنت و طوبی

ولیکن اف به گیتی کاینچنین میری مجرد را

کنون چندی‌ست کش مسلول کرد از گونه‌گون حمی

کسی کاندر بقا هردم فنا را یافتی مدغم

از این بیماری‌اش دل داد بر ترک جهان فتوی

چو اندر فطرت جیحون به خود دیدی خلوص افزون

ز وی پیش از وفاتش خواست مر تاریخ را انشا

مردد در حیات و بر مماتش فکرها کردم

که بر افنای او خوفم بدو زابقای او بُشری

خرد هی زد به من آخر که ای مامور ما آخر

بگو مقرون به لطف حق چه در دنیا چه در عقبی

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۱۳سپهر مجد و معالی رضاقلی که هلال
  2. شمارهٔ ۱۴شنیده ایم پریشانی از نواحی مصر
  3. شمارهٔ ۱۵ای مهینه داوری کت شش جهه فراش وار
  4. شمارهٔ ۱۶قوش کبک‌انداز من چون پر همّت وا کند
  5. شمارهٔ ۱۷خان فلک فر محمد آنکه ز رفعت
همه‌ی قطعات ←

درباره‌ی جیحون یزدی

میرزا محمد جیحون یزدی ملقب به «نواب»، مشهور به «تاج‌الشعرا» و متخلص به «جیحون» (زادهٔ ۱۲۵۰ قمری در یزد، درگذشتهٔ ۱۳۰۱ قمری در کرمان) یکی از شاعران مشهور یزدی دوره قاجار بود. وى تحصیلات متداول را در زادگاهش یزد گذراند اما ترک وطن کرد و چندى در ایران، هندوستان و اسلامبول به اقامت داشت. وی سرانجام در کرمان اقامت گزید و د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.