پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

قصاید

شمارهٔ ۱۴

نسیم جان شنوم گوییا ز عالم دل

گشاده اند دری در حریم این منزل

ز زندگی در و دیوار او اثر دارد

سرشته اند همانا ز آب خضرش گل

دهد بقای مخلد هوای او گویی

فرو شده به گلش پای عمر مستعجل

چو خانه دل اهل قلوب مقبول است

ره قبول در او هر که یافت شد مقبل

ندیده صفحه دیوار او خراش قلم

نموده نقش ضمیر مصوران چگل

حجاب ذره نگردد ز بس ضیا که در اوست

نه شب نقاب ظلام و نه روز پرده ظل

دلی که دیده گشاید به طاق ایوانش

به طاق ابروی خوبان کجا شود مایل

دهد صریر درش بیشتر ز ذل سوال

به فتح باب امانی بشارت سایل

به جای خود بود ار ساکنان سدره نهند

پی دعا شه کامران در او محفل

بلند مرتبه سلطان حسین کز ره لطف

کند نزول درین خاک توده نازل

وگرنه پست بود پیش پایه قدرش

جهات عالم اگر عالی است اگر سافل

به غور جود کفش چون رسم که دریایی ست

محیط وار نه قعرش پدید نی ساحل

سبحان بر و نوال وی از بسیط زمین

بساط حاتم طی ساخت طی «کطی سجل »

شود خراب ز یأجوج فتنه گیتی اگر

نه در میانه بود سد تیغ او حایل

مراد هر دو جهانش از خدای حاصل باد

چنان کز اوست مراد جهانیان حاصل

فزود ماضیش از خسروان به خوبی و باد

فزون ز ماضی حال و ز حال مستقبل

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۶جاه داری جاهل آسا در سر ای کامل مدام
  2. شمارهٔ ۱۷سفید شد چو درخت شکوفه دار سرم
  3. شمارهٔ ۱۸قاصد رسید و ساخت معطر مشام من
  4. شمارهٔ ۱۹بانگ رحیل از قافله برخاست خیز ای ساربان
  5. شمارهٔ ۲۰این همایون خانه کامد خانه چشم جهان
  6. شمارهٔ ۲۱برتر آمد در علو این منزل از چرخ برین
  7. شمارهٔ ۲۲ای سر از قدر بر فلک سوده
همه‌ی قصاید ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.