پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

تحفة‌الاحرار

بخش ۳۳ - حکایت آن صاحب کرم که بر همیان درم از رشته تدبیر پندگویان بند نهاد

هر چه دهی از سر انصاف ده

قفل عدم بر در اسراف نه

بعد شکستن صدف خویش را

خوار مگردان خلف خویش را

بهره که دیدی ز خداوند خود

ساز ذخیره پی فرزند خود

تا چه بریزد صدفت زیر خاک

بهره ور آید ز تو آن در پاک

گفت که دارم سفری دور پیش

آنچه به دست است کنم زاد خویش

چون بپرد طوطی من زین قفس

بهره فرزند خداوند بس

دل چو قوی گشت به روزی دهم

از پی فرزند چه روزی نهم

جامی ازین به غم فرزند خور

زرد مکن روی وی از مهر زر

زآفت این رهزنش آگاه کن

قبله اش الرزق علی الله کن

دیده وری خواند به عقل سلیم

حرف فنا از ورق زر و سیم

خواست درین دایره تیز رو

سازدش از نقش بقا سکه نو

عقده ز همیان درم برگرفت

جلوه به میدان کرم در گرفت

بی درمان را درم اندوز ساخت

بی کرمان را کرم آموز ساخت

هر زر و سیمی که به درویش داد

آنچه طلب کرد بسی بیش داد

گفت فضولی ز کرم دست تنگ

کای شده پیش تو یکی سیم و سنگ

ادامه‌ی تحفة‌الاحرار

  1. بخش ۳۵ - حکایت علی بن موفق قدس سره و مناجات وی با حضرت حق جل و علاپور موفق که به توفیق حق
  2. بخش ۳۶ - مقاله هشتم در اشارت به عزلت مشتمل بر عزت که بی «عین » علم زلت است و بی «زای » زهد علتای چو گلت جیب به چنگ خسان
  3. بخش ۳۷ - حکایت زنده دلی که با مردگان انس گرفته بود و از زندگان فرار می نمودزنده دلی از صف افسردگان
  4. بخش ۳۸ - مقاله نهم در اشارت به صمت که سرمایه نجات و پیرایه رفع درجات استای به زبان نکته گزار آمده
  5. بخش ۳۹ - حکایت کشفی که به بال بطان پریدن آغاز نهاد و به یک سخن ناجایگاه از اوج هوا به حضیض خاک افتادبست به صد مهر بر اطراف شط
  6. بخش ۴۰ - مقاله دهم در اشارت به سهر که نشانه هوشیاری و علامت بخت بیداریستای به شکر خواب سحر داده هوش
  7. بخش ۴۱ - حکایت عارف دل بیدار شب زنده دارعارفی از ظلمت شب نور یاب
  8. بخش ۴۲ - مقاله یازدهم در نشان دادن از حال صوفیان که نشان ایشان بی نشانی است و زندگانی ایشان در جان فشانیای ز صفت تیره دلان خم زده
همه‌ی تحفة‌الاحرار ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.