پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

تحفة‌الاحرار

بخش ۳۹ - حکایت کشفی که به بال بطان پریدن آغاز نهاد و به یک سخن ناجایگاه از اوج هوا به حضیض خاک افتاد

بست به صد مهر بر اطراف شط

عقد محبت کشفی با دو بط

شد به فراغت ز غم روزگار

قاعده صحبتشان استوار

روزی از آنجا که فلک راست خوی

گشت ز بی مهریشان کینه جوی

طبع بطان از لب دریا گرفت

رای سفر در دلشان جا گرفت

کرد کشف ناله که ای همدمان

وز الم فرقت من بی غمان

خو به کرم های شما کرده ام

قوت ز غم های شما خورده ام

گرچه مرا پشت چو سنگ است سخت

دارم ازین بار دلی لخت لخت

هیچ کسم نیست به جای شما

پشت به کوهم ز وفای شما

نی به شما وقت همپاییم

نی ز شما طاقت تنهاییم

نیک فرو مانده به کار خودم

پشت دو تا گشته ز بار خودم

بود ز بیشه به لب آبگیر

چوبکی افتاده چو یک چوبه تیر

یک بط از آن چوب یکی سر گرفت

وان بط دیگر سر دیگر گرفت

برد کشف نیز به آنجا دهان

سخت به دندان بگرفتش میان

میل سفر کرد به میل بطان

مرغ هوا گشت طفیل بطان

چون سوی خشکی سفر افتادشان

بر سر جمعی گذر افتادشان

بانگ برآمد ز همه کای شگفت

یک کشف آنک به دو بط گشته جفت

بانگ چو بشنید کشف لب گشاد

گفت که حاسد به جهان کور باد

زو لب خود بود گشادن همان

ز اوج هوا زیر فتادن همان

زان دم بیهوده که ناگاه زد

بر خود و بر دولت خود راه زد

جامی ازین گفتن بیهوده چند

زیرکیی ورز و لب خود ببند

تا که درین بادیه هولناک

از سر افلاک نیفتی به خاک

ادامه‌ی تحفة‌الاحرار

  1. بخش ۴۱ - حکایت عارف دل بیدار شب زنده دارعارفی از ظلمت شب نور یاب
  2. بخش ۴۲ - مقاله یازدهم در نشان دادن از حال صوفیان که نشان ایشان بی نشانی است و زندگانی ایشان در جان فشانیای ز صفت تیره دلان خم زده
  3. بخش ۴۳ - حکایت صوفیی که در سماع غنای مغنیه خرقه فقر از سر برکشید و از لجه بی آرام بحر حقیقت به ساحت ساحل مجاز آرمیدکعبه روی از سر وجد عظیم
  4. بخش ۴۴ - مقاله دوازدهم در شرح حال علمای از عمل دور و سف های به جهل و جدل مغرورای علم علم برافراخته
  5. بخش ۴۵ - حکایت آن عالم در چاه افتاده که دست به شاگرد خود نداد تا جزای آخرت از دست ندهدعالمی از چاه جهالت برون
  6. بخش ۴۶ - مقاله سیزدهم در مخاطبه سلاطین که اگر بر دیگران می تابند آسمان عدل را چشمه آفتابند و اگر همه گرد خود می گردند طوفان ظلم را گردابای به سرت افسر فرماندهی
  7. بخش ۴۷ - حکایت عمر عبدالعزیز که در همه عمر عزیز از افسر عین عدالت سربلند بود و از حلقه میم مروت کمربندچون ثمر دوحه عبدالعزیز
  8. بخش ۴۸ - مقاله چهاردهم در اشارت به حال وزیران و دبیران که رقم عدالت و ظلم بر صفحات ایام از رشحات اقلام ایشان استای چو قلم صورت خود کرده راست
همه‌ی تحفة‌الاحرار ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.