پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

تحفة‌الاحرار

بخشِ ۲۵ - حکایتِ مسافرِ کنعانی که به‌رسمِ ارمغانی، آینه‌ای نورانی پیشِ روی یوسف (علیه‌السلام) نهاد

یوسفِ کنعان، چو به مصر آرَمید

صیتِ وی از مصر، به کنعان رسید

بود، در آن غم‌کده، یک دوستَش

پُرشده‌ی مغزِ وفا، پوستَش

رَه به‌سوی مصرِ جمالَش سپُرد

آینه‌ای بهرِ رَه‌آورد بُرد

یوسف اَزو کَرد، نَهانی، سؤال

کِای شده مَحرم به حریمِ وصال!

دَر طَلَبَم، رنجِ سفر بُرده‌ای

زین سفرَم، تحفه، چه آورده‌ای؟

گفت: به هر سو نظر انداختم

هیچ متاعی، چو تو، نشناختم

آینه‌ای، بَهرِ تو، کَردم به‌دست

پاک، زِ هرگونه غباری که هست

تا چو به آن، دیده‌ی خود، واکُنی...

طلعتِ زیبات، تماشا کُنی

تحفه‌ای افزون زِ لِقای تو، چیست؟

گَر رَوی از جای، به‌جای تو، کیست؟

نیست جهان را به صفای تو، کَس

غافل اَزین، تیره‌دلانَند و بَس

«جامی»، ازین تیره‌دلان، پیش باش

صِیقَلیِ آینه‌ی خویش باش

تا چو بِتابی رُخ، اَزین تیره‌جای

یوسفِ غیبِ تو، شود رونِمای

ادامه‌ی تحفة‌الاحرار

  1. بخش ۲۷ - حکایت تیز بصری حسن بصری رضی الله عنه که نکته حکمت حجاج را در ظلمات ظلم او مشاهده نمودهاز حسن آن بصری نافذ بصر
  2. بخش ۲۸ - مقاله چهارم در اقامت نمازهای پنجگانه که پنجه طاقت قوی پنجگان تاب مشقت داده اوست و جبین عزت گردن فرازان به خاک مذلت نهاده اوای شده رخنه صف طاعت ز تو
  3. بخش ۲۹ - حکایت کشیدن پیکان از تیر راست رو کیش ولایت کرم الله تعالی وجهه در وقتی که از کشاکش کمان مجاهده بر نشان مشاهده افتاده بودشیر خدا شاه ولایت علی
  4. بخش ۳۰ - مقاله پنجم در اشارت به روزه رمضان که نوریست کثیرالفیضان هم روح را شمع انجمن افروز است و هم نفس را برق خرمن سوزای ز پی طبل شکم همچو نای
  5. بخش ۳۱ - حکایت زشت رویی که خریدار کور یافته بود و وجه ناسره خود را در پیش وی می ستودخواست یکی کور، زنی زشت روی
  6. بخش ۳۲ - مقاله ششم در اشارت به زکات که سرمایه بالش مال و مالش نفس بخل سگال استای شده زندان درم مشت تو
  7. بخش ۳۳ - حکایت آن صاحب کرم که بر همیان درم از رشته تدبیر پندگویان بند نهادهر چه دهی از سر انصاف ده
  8. بخش ۳۴ - مقاله هفتم در اشارت به زیارت بیت الله الحرام که به وادی تگ و پویش در پس هر سنگی سرهنگی سر نهاده و در بوادی جست و جویش در هر بن خاری گرفتاری از پای درافتادهای ز گلت نا زده سر حب دل
همه‌ی تحفة‌الاحرار ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.