پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

تحفة‌الاحرار

بخش ۲۳ - حکایت شیخ روزبهان قدس سره با بیوه ای که میوه دل خود را شیوه مستوری می آموخت

روزبهان فارس میدان عشق

فارسیان را شه ایوان عشق

پیش در پرده سرایی رسید

از پس آن پرده صدایی شنید

کز سر مهر و شفقت مادری

گفت به خورشید لقا دختری

کای به جمال از همه خوبان فزون

پای منه هر دم از ایوان برون

ترسم از افزونی دیدار تو

کم شود اندوه خریدار تو

نرخ متاعی که فراوان بود

گر به مثل جان بود ارزان بود

شیخ چو آن زمزمه را گوش کرد

سر محبت ز دلش جوش کرد

بانگ برآورد که ای گنده پیر

از دلت این بیخ هوس کنده گیر

حسن نه آنست که ماند نهان

گرچه بود پرده جهان در جهان

حسن که در پرده مستوری است

زخم هوس خورده منظوری است

تا ندرد چادر مستوریش

جا نشود منظر منظوریش

جلوه که هر لحظه تقاضا کند

بهره دلی دان که تماشا کند

تا ز غم عشق چو شیدا شود

کوکبه حسن هویدا شود

جامی اگر زنده بیننده ای

در صف عشاق نشیننده ای

سرمه ز خاک قدم عشق گیر

زنده به زیر علم عشق میر

ادامه‌ی تحفة‌الاحرار

  1. بخشِ ۲۵ - حکایتِ مسافرِ کنعانی که به‌رسمِ ارمغانی، آینه‌ای نورانی پیشِ روی یوسف (علیه‌السلام) نهادیوسفِ کنعان، چو به مصر آرَمید
  2. بخش ۲۶ - مقاله سیم در بیان آنکه آدمیت آدمی نه به صورت ماء و طین است بلکه به سعادت اسلام و دین است و اول ارکان این سعادت اقرار است به کلمتین شهادتای که در دولت دین کم زنی
  3. بخش ۲۷ - حکایت تیز بصری حسن بصری رضی الله عنه که نکته حکمت حجاج را در ظلمات ظلم او مشاهده نمودهاز حسن آن بصری نافذ بصر
  4. بخش ۲۸ - مقاله چهارم در اقامت نمازهای پنجگانه که پنجه طاقت قوی پنجگان تاب مشقت داده اوست و جبین عزت گردن فرازان به خاک مذلت نهاده اوای شده رخنه صف طاعت ز تو
  5. بخش ۲۹ - حکایت کشیدن پیکان از تیر راست رو کیش ولایت کرم الله تعالی وجهه در وقتی که از کشاکش کمان مجاهده بر نشان مشاهده افتاده بودشیر خدا شاه ولایت علی
  6. بخش ۳۰ - مقاله پنجم در اشارت به روزه رمضان که نوریست کثیرالفیضان هم روح را شمع انجمن افروز است و هم نفس را برق خرمن سوزای ز پی طبل شکم همچو نای
  7. بخش ۳۱ - حکایت زشت رویی که خریدار کور یافته بود و وجه ناسره خود را در پیش وی می ستودخواست یکی کور، زنی زشت روی
  8. بخش ۳۲ - مقاله ششم در اشارت به زکات که سرمایه بالش مال و مالش نفس بخل سگال استای شده زندان درم مشت تو
همه‌ی تحفة‌الاحرار ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.