پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر دوم

بخش ۶۶ - قصه آن جوان معشوق و پیر عاشق

بود شوخی نشسته بر لب بام

با فروزان رخی چو ماه تمام

بر شکسته کلاه گوشه ناز

گشته نازش هلاک اهل نیاز

پیری آمد سفید موی شده

پشتی از بار دل دو توی شده

روی خود را به خاک می مالید

وز دل دردناک می نالید

کای پسر از تو سینه چاک شدم

رحمتی کز غمت هلاک شدم

پیش ازان کز غمت بمیرم زار

حاجت من به یک نگاه برآر

گفت با او پسر به عشوه گری

من که باشم که تو به من نگری

در برابر نگر برادر من

که به خوبیست صد برابر من

پیر مسکین چو آن طرف نگریست

تا ببیند که در برابر کیست

دست زد آن به خون خلق دلیر

وز لب بامش اوفکند به زیر

کان که ما را به عشق نام برد

در رخ دیگری چرا نگرد

جامی از غیر دوست دیده بدوز

ور نه از دیده خون فشان شب و روز

گر نه از وصل بهره ور باشی

باری از هجر نوحه گر باشی

ادامه‌ی دفتر دوم

  1. بخش ۶۸ - به بام برآمدن وی قدس سره هر آخر روز و با آفتاب خطاب کردنهم ز وی آورند کآخر کار
  2. بخش ۶۹ - دیدن بعضی اصحاب بعد از وفات وی را قدس سره به خوابهم ز وی آورند کز اصحاب
  3. بخش ۷۰ - در ذکر موت و اهوال آنصرصر مرگ را ببین چه فن است
  4. بخش ۷۱ - اشارة الی قوله علیه السلام من اراد ان ینظر الی میت یمشی علی وجه الارض فلینظر الی ابن ابی قحافهبود ازین گونه مرده بوبکر
  5. بخش ۷۲ - حکایت بر سبیل تمثیلزنگی روی چون در دوزخ
  6. بخش ۷۳ - قال رسول الله صلی الله علیه و سلم مثل المؤمن مثل النحلة لا تأکل الا طبیبا و لا تضع الا طبیباگفت خیرالبشر رسول خدای
  7. بخش ۷۴ - مشکل شدن مصاحبت زاغ و کبوتر بر آن حکیم و حل گشتن آنزد حکیمی به طرف باغ قدم
  8. بخش ۷۵ - قال رسول الله صلی الله علیه و سلم من تشبه بقوم فهو منهمهر که در زی پاک کیشان است
همه‌ی دفتر دوم ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.