پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

مقطعات

شمارهٔ ۴

گفتم به غم که از همه ابنای روزگار

با من وفا کسی چو تو یاری به سر نبرد

غم گفت چون کنم که غریبی و بی نوا

بی مونسی چگونه توانی دمی سپرد

گوی مراد در خم چوگان آن کس است

کز صبر پای در سر میدان غم فشرد

خوش باش شادی و غم دنیا عدم شمر

رستم ببین چه دارد و کاووس کی چه برد

خوناب دیده‌ام به رخ دل فرو دوید

جز نقش دوست هرچه همی دید می‌سترد

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۶دوش در خواب جنان دید دو چشم بختم
  2. شمارهٔ ۷اگر به بند زمانه کسی شود محبوس
  3. شمارهٔ ۸به کنج مدرسه‌ای کز دلم خراب‌ترست
  4. شمارهٔ ۹دلبرا به زین توقّع بود بر الطاف تو
  5. شمارهٔ ۱۰کدام لطف که در شأن ما نکرد ایزد
  6. شمارهٔ ۱۱ای که از عدل تو در مُلک جهان
  7. شمارهٔ ۱۲هرچند که بر جُوی ندارم قدرت
همه‌ی مقطعات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.