پرش به محتوای اصلی
ایرانشان ایرانشان

کوش‌نامه

بخش ۴ - در بی‌ثباتی عمر

نماید همی کاین جهان یک دم است

اگر شادکامی وگر خود غم است

به یک دم زدن نیست خواهی شدن

به نیکی به آید همی دم زدن

تو چندان به کاخ اندری کدخدای

کجا با تو دارد روانِ تو پای

چو جان گرامی رها شد ز تنگ

نیابی به کاخ خود اندر درنگ

تن مایگی از جهان کن پسند

دل اندر سرای سپنجی مبند

ز ورزیدن گنج و مایه چه سود

کجا مایه عمر است و گیتی ربود

روان را ز بهر کسان سوختن

چرا بایدم دشمن اندوختن

اگر از خرد اندکی دارمی

به عمری جهان هیچ نگذارمی

بسی خسروان را بدیدیم نیز

که رفتند و زیدر نبردند چیز

به شمشیر خرسندی ای نیکمرد

بزن گردنِ آز و گِردش مگرد

به پشمین، تن تیره‌گون را بپوش

که کشکینِ بی‌بیم بهتر ز نوش

نهان کردن و پس بماندن بجای

همانا نفرمود ما را خدای

تو پنهان کنی خواسته زیر خاک

بِهْ از تو کسی دیگر اندر هلاک

چو گیتی شود راست بر نیکبخت

برآردش چون نوبهاران درخت

به شاخ و شکوفه بیارایدش

گل کامگاری به بار آیدش

کند شاخ و برگش چنان آبدار

که از بوی و رنگش بخندد بهار

شود هرچه پیرامنش سرخ و زرد

کند سرْش بر گنبد لاجورد

گر از بار او بهره یابد کسی

به گیتی از او نام ماند بسی

وگر کس نیابی از او بهره مند

به گیتی نماندش نام بلند

همان ناگهان باد و سرمای سرد

کند برگ و بارش چو دینار زرد

تهیدست ماند، نه برگ و نه بار

به تاراج داده همه روزگار

گَهِ بازگشتن به جای دگر

فزونی‌ست هم رنج و هم دردسر

به گاه شدن زین سپنجی سرای

پشیمان شود گر گذارد بجای

تو را خورد و پوشش چو آمد به جای

فزون برد نتوان همی زین سرای

مکن گِردْ دردِ دل و بارِ تن

ببخش و بخور، پند بشنو ز من

نه فرّختری تو ز فرّخ همای

چه کرده‌ست روزی مر او را خدای

مریز آبروی گرانمایه نیز

به پیش که و مه تو از بهر چیز

بسنده کن آنچ ایزد آراسته‌ست

وگر تو نخواهی خود او خواسته‌ست

تو خواهی بسنده کن و خواه نه

سوی خواست او مر تو را راه نه

ادامه‌ی کوش‌نامه

  1. بخش ۶ - اشاره به نظم بهمن‌نامهیکی داستان گفته بودم ز پیش
  2. بخش ۷ - در سبب نظم کوش‌نامهزمانه چو کارم دلارای کرد
  3. بخش ۸ - در مدح پادشاه اسلامبه نام شهنشاه گیتی‌گشای
  4. بخش ۹ - داستان کوش و مانوشدر این داستان، ژرف بنگر کنون
  5. بخش ۱۰ - نیرنگ کوش با رومیاناز امروز تا سیصد و اند سال
  6. بخش ۱۱ - نامه نوشتن کوش به سوی مانوشبه مانوش پس نامه فرمود کی
  7. بخش ۱۲ - رسیدن نامه ی کوش به مانوش و فرستادن نامه به سوی کوشچنین تا به درگاه مانوش شد
  8. بخش ۱۳ - گفتگوی صلح با فرستادهٔ مانوشاز او آگهی رفت نزدیک شاه
همه‌ی کوش‌نامه ←

ایرانشان درباره‌ی ایرانشان

ایرانشان (ایرانشاه) ابن ابی الخیر از شاعران اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری قمری و هم‌عصر با سلطان ملکشاه سلجوقی بود. گویا ایرانشان بیش از سال ۵۱۱ ه. ق. نزیسته باشد. وی داستان بهمن بن اسفندیار را در قالب بحر متقارب در حدود سال ۵۰۰ هجری قمری یا اندکی پس از آن به نظم درآورده است. قدیمی‌ترین اشارات به نام شاعر، در دس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.