پرش به محتوای اصلی
ایرانشان ایرانشان

کوش‌نامه

بخش ۱۷۲ - مرگ دختر کوش و زاری پدر

دو سال اندر این ماهچهره ببود

که او هر زمانیش رشکی نمود

ستمکش بدان سختی اندر بمرد

برفت و ستم با تن خود ببرد

چو آگاهی آمد ز مرگش به کوش

برون رفت با گریه و با خروش

سرِ ناسزا مرد از آن گردنش

برون کرد و برگشت پیرامنش

بدید آن نگارین به روی و به موی

به رخ بر نهاد از دو دیده دو جوی

نگارینش یاد آمد و خون گریست

که داند که بیدادگر چون گریست؟

بشست و بپیچیدش اندر کفن

پر از مشک کردش دو گوش و دهن

بدو جامهٔ گونه‌گون برکشید

دگرباره او را بدان سان بدید

فزون بود خوبیش صد بار بیش

از آن خوبرویان که او داشت پیش

دگر باره مهرش بر او تیز گشت

دو دیده ز غم گوهرانگیز گشت

چنان گشت بیهوش چون مرد مست

همی بر سر خویش بر زد دو دست

دگر باره از خواب و خور دور شد

دلش خسته و جانش رنجور شد

دلش ناشکیبا شد از بهر او

به هرگه که یاد آمدش چهر او

چو از چاره بگسست دستش تمام

بفرمود کز مشک وز عود خام

یکی بت سرشتند مانند او

چه گویند بوده‌ست چون کند او

بر او کرد پیرایه و زیورش

بتی بود مانندهٔ دخترش

نهادش شب و روز در پیشگاه

به دیدار او گشت خرسند شاه

چو بگذشت از این روزگاری دراز

بزرگان چین را بفرمود باز

که بر چهرهٔ هرکه دارند دوست

یکی چهره سازند از آن سان که اوست

بزرگان به اندازهٔ دستگاه

بتان را ببردند نزدیک شاه

نهادند در پیش، هنگام بزم

گرفتند بر رویشان جام بزم

به چین اندر، این بت‌پرستی ز کوش

پدید آمد و شد زمین پر ز جوش

چنین کافری را بت ماهچهر

تو را همچنین آمد از بیش مهر

ادامه‌ی کوش‌نامه

  1. بخش ۱۷۴ - نامهٔ کوش به طیهور به مکر و فریبچو آگاه شد کآتبین شد درست
  2. بخش ۱۷۵ - فریب خوردن طیهور و پیمان کردن با کوشوزآن پس یکی ترجمان را بخواند
  3. بخش ۱۷۶ - پیمان ستدن فرستادهٔ طیهور از کوشز دریا چو بر شد فرستاده مرد
  4. بخش ۱۷۷ - هدیه فرستادن طیهور و کوش به نزد یکدیگروز آن جایگه شادمان گشت باز
  5. بخش ۱۷۸ - نیرنگ کوش با طیهورچو برداشت کوش از میان کین و جنگ
  6. بخش ۱۷۹ - اندر پیروزی یافتن کوش بر جزیرهٔ بسیلابه بر چون برافگند گردون گره
  7. بخش ۱۸۰ - لشکر آرایی طیهور و پیام او به کوش و پاسخ ویبفرمود پس تا سپه را بخواند
  8. بخش ۱۸۱ - برگشتن طیهور به بسیلاوزآن روی طیهور با آن سپاه
همه‌ی کوش‌نامه ←

ایرانشان درباره‌ی ایرانشان

ایرانشان (ایرانشاه) ابن ابی الخیر از شاعران اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری قمری و هم‌عصر با سلطان ملکشاه سلجوقی بود. گویا ایرانشان بیش از سال ۵۱۱ ه. ق. نزیسته باشد. وی داستان بهمن بن اسفندیار را در قالب بحر متقارب در حدود سال ۵۰۰ هجری قمری یا اندکی پس از آن به نظم درآورده است. قدیمی‌ترین اشارات به نام شاعر، در دس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.