پرش به محتوای اصلی
ایرانشان ایرانشان

کوش‌نامه

بخش ۱۲۱ - پیام نوشان به آتبین و پاسخ وی

دگر روز نوشان یکی برگزید

که گوید به گفتار و داند شنید

بدو گفت از این شهر بیرون خرام

ز مردم سوی آتبین بر پیام

که شهری همی گوید و لشکری

که تو شهریاری و گندآوری

نه دانش بود شاه را این نشست

که این شهر هرگز نیاید به دست

به ده سال کمتر نگردد خورش

که انبار شاه آید این پرورش

فزون است انبار شاه از هزار

سراسر پر از دانهٔ آبدار

اگر شاه ده سال جنگ آورد

وگر روزگاری درنگ آورد

همان است روزی و شادی همان

نیایدش سود از درنگ و زمان

به چین اندرون شهرها دیگر است

کز این شهر دیوارشان کمتر است

که بر در نیاردش کردن درنگ

توانی گشادن مر او را به جنگ

وگر شرم داری همی گشت باز

از ایدر فرستیم یک ساله باز

گر از شاه گیتی نکوهش بود

ز دارای چین هم پژوهش بود

ولیکن روا است پنداشتی

که از جنگ بهتر بود آشتی

و دیگر که دارای چین با سپاه

به نزدیکی ما کشیده‌ست راه

زمان تا زمان است کایدر رسد

اگر شاه برگشته باشد سزد

ز ما این سخن شاه را پند باد

به پذرفتن پند خرسند باد

چو پیغام بشنید پاسخ فزود

کز این گفته شهری نیابند سود

زن و کودک کوش و گنجش بنیز

به من داد باید دگر هیچ چیز

مرا با سپاهی و شهری چه کار

چو از کاخ دشمن برآمد دمار؟

فرستاده زی شهر چون بازگشت

از او کوی و برزن پرآواز گشت

ز پاسخ بترسید مردم همه

فتاد اندر ایشان بسی دمدمه

که این کی توان کرد و کی شاید این

چه گوییم فردا به دارای چین

دگر باره یک ماه کردند جنگ

به سنگ و به زوبین و تیر خدنگ

فراوان ز خمدان و چین کشته شد

ز خون بارهٔ شهر آغشته شد

ادامه‌ی کوش‌نامه

  1. بخش ۱۲۳ - پیروزی آتبین بر شهرهای چینبرآمد دگرباره غلغل ز شهر
  2. بخش ۱۲۴ - آگاه شدن کوش از پیروزی آتبینسواران نوشان چو بشتافتند
  3. بخش ۱۲۵ - بازگشتن کوش به چین و نبرد با آتبینچو یک نیمه ره زیر پی کرد کوش
  4. بخش ۱۲۶ - پیروزی آتبین و بردن غنیمت‌ها به دریاچو انبوه شد رزم و دید آتبین
  5. بخش ۱۲۷ - گفتگوی کوش با نوشاندگر روز دستورش اندر رسید
  6. بخش ۱۲۸ - نامه نوشتن کوش به سوی بهک و پاسخ ویهمان گه یکی نامه فرمود، گفت
  7. بخش ۱۲۹ - بد گمان شدن و گریختن بهک و کشته شدنشبهک بدگمان شد ز کردار کوش
  8. بخش ۱۳۰ - نامه کردن کوش به سوی ضحّاک و دادن خبر مرگ بهکفرستاد نامه به ضحاک شاه
همه‌ی کوش‌نامه ←

ایرانشان درباره‌ی ایرانشان

ایرانشان (ایرانشاه) ابن ابی الخیر از شاعران اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری قمری و هم‌عصر با سلطان ملکشاه سلجوقی بود. گویا ایرانشان بیش از سال ۵۱۱ ه. ق. نزیسته باشد. وی داستان بهمن بن اسفندیار را در قالب بحر متقارب در حدود سال ۵۰۰ هجری قمری یا اندکی پس از آن به نظم درآورده است. قدیمی‌ترین اشارات به نام شاعر، در دس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.