پرش به محتوای اصلی
ایرانشان ایرانشان

داستان اندر لشکر آراستن شاه بهمن به رزم فرامرز به کین اسفندیار

بخش ۱ - داستان اندر لشکر آراستن شاه بهمن به رزم فرامرز به کین اسفندیار

ز گوینده پرسید خواننده مرد

کزین پس جهانجوی بهمن چه کرد

بدو مردِ گویا سخن برگشاد

که از باستان بودش این گفته یاد

که چون دل ز مهر کتایون بشست

وزآن خستگی شد سپاهش درست

جهاندیده جاماسب دیوان نهاد

سپه را بفرمود تا عرض داد

نویسنده سیصد هزاران سوار

نبشته بیاورد زی شهریار

از ایشان بفرمود تا مرد مرد

گزید و دگر را همه دور کرد

گزین کرد ازیشان صد و سی‌ هزار

ز برگستوان‌ور دلاور سوار

درِ گنجِ زرّ و درم باز کرد

سپه را ز گنج کهن ساز کرد

وزآن پس ببخشید یکسر گَله

نماند از سپاهش کسی را گِله

چو بر چرخ شد ماه چون چنبری

تبیره فغان کرد از هر دری

ز درگاه خسرو بنالید نای

هم از پشت پیلانِ هندی درای

ز گُردان گُزین کرد پس هفت‌ گُرد

دلیر و نکوکار و با دستبرد

فرستاد با هر یکی لشکری

کزیشان ستوه آمدی کشوری

سپاهی روان شد سویِ سیستان

که پیدا نبودش کران و میان

نخستین پشوتن بُدَش پیشرو

ابا ده هزار از دلیران گَو

یکی اژدهافش درفش از برش

شده هر یکی خیره از پیکرش

پس از وی سپهدار پیروز طوس

برون رفت با لشکر و پیل و کوس

درفشش چو خورشید تابان بلند

تو گفتی که بر چرخ سایه فکند

به پیش اندرون از نَبَرده ‌سوار

همانا که بیش آمدی ده‌هزار

وزآن پس بشد با سپاه اردشیر

سپاهش دمان همچو دریای قیر

درفشش به پیکر به مانند پیل

سپهدار گُرد سپاهش سنیل

پس از وی بشد با سپه کوهیار

کجا داشت پیوند با شهریار

ز پشتِ کیان بود با سایه بود

به گاهِ هنرها گرانمایه بود

زبان داد با وی جهاندار شاه

که او از پَسَش برنشیند به گاه

درفشش به پیکر چو پیلِ سپید

ز گَردِ سپاهش بپوشید شید

پس از وی سپهدار پولاد بود

که شاه از هنرهای او شاد بود

سپاهش به کردار جنگی هژبر

درفش از پسش بود مانند ببر

برفت از پسش شاه مردان چو باد

که هنگام مردی همی داد داد

دلیر و خردمند و باداد بود

نشستگهش شهر بغداد بود

درفش از برش پیکر آهو بُدی

از آهو تنش ویژه یکسو بُدی

سپاهش خروشید چون تُند‌اَبر

نهان کرده تن زیرِ خفتان و گبر

پس از وی چو شیران خود نامور

که بود از خراسان مر او را گهر

درفش از پسش پرنیانی ‌پلنگ

سپاهش همه یکدل و تیزچنگ

روان کرد خورشید مینو سپاه

جهان تیره‌گون شد ز گرد سپاه

یکی گرگ‌پیکر درفش از پسش

از آهن چو کوه روان ابرشش

شهنشاه ایران و دارایِ شام

همان با بسی لشکرِ نیکنام

ابا چتر و با کاویانی درفش

همای همایون و زرّینه کفش

برفتند با ساقهٔ لشکرش

رسیده به گردون گردان سرش

ادامه‌ی داستان اندر لشکر آراستن شاه بهمن به رزم فرامرز به کین اسفندیار

  1. بخش ۳ - نامه نوشتن دستان سام پیش شاه بهمن و پوزش نمودنسر نامه از نزد دستان سام
  2. بخش ۴ - پاسخ دادن شاه بهمن به زال سام نریمانبه پاسخ چنین گفت کای گرگ پیر
  3. بخش ۵ - رزم کردن شاه بهمن با فرامرز زال و به هزیمت شدن بهمنوز آنجا بشد بهمن سرفراز
  4. بخش ۶ - رزم دوم شاه بهمن با فرامرز پسر رستمسپهبد پشوتن که دستور بود
  5. بخش ۷ - نامه نوشتن شاه بهمن پیش گردان فرامرز پسر رستمیکی نامه کرد آنگهی شهریار
  6. بخش ۸ - پاسخ نوشتن فرشاور پیش شاه بهمن اسفندیاربه بهمن یکی پاسخ نامه کرد
  7. بخش ۹ - رفتن شاه بهمن به سیستان و باز به هزیمت رفتن از پیش فرامرزچو بهمن چنان دید هم در زمان
  8. بخش ۱۰ - رزم سوم بهمن با فرامرز پسر رستمچنین بود رزم نخست و دوم
همه‌ی داستان اندر لشکر آراستن شاه بهمن به رزم فرامرز به کین اسفندیار ←

ایرانشان درباره‌ی ایرانشان

ایرانشان (ایرانشاه) ابن ابی الخیر از شاعران اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری قمری و هم‌عصر با سلطان ملکشاه سلجوقی بود. گویا ایرانشان بیش از سال ۵۱۱ ه. ق. نزیسته باشد. وی داستان بهمن بن اسفندیار را در قالب بحر متقارب در حدود سال ۵۰۰ هجری قمری یا اندکی پس از آن به نظم درآورده است. قدیمی‌ترین اشارات به نام شاعر، در دس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.