پرش به محتوای اصلی
ایرج میرزا ایرج میرزا

عارف نامه

بخش ۳

دلم زین عمرِ بی‌حاصل سرآمد

که ریشِ عمر هم کم‌کم در آمد

نه در سر عشق و نه در دل هوس ماند

نه اندر سینه یارای نَفس ماند

گهی دندان به درد آید گهی چشم

زمانی معده می‌آید سرِ خشم

فزاید چینِ عارض هر دقیقه

نخوابد موی صدغم بر شقیقه

در ایّام جوانی بُد دلم ریش

که می‌روید چرا بر عارضم ریش

کنون پیوسته دل‌ریش و پریشم

که میریزد چرا هر لحظه ریشم

بدین صورت که بارَد مویم از سر

همانا گشت خواهم اشترِ گَر

أ لا موت یباع فأشتریه

فهذا العیش ما لا خیر فیه

ببند ایرج از این اظهارِ غم دَم

که غمگین می‌کنی خواننده را هم

گرفتم یک دو روزی زود مُردی

چرا سوقِ کلام از یاد بردی؟

که ماندَست اندر اینجا جاودانی

که می‌ترسی تو جاویدان نمانی؟

ترا صحبت ز عارف بود در پیش

عبث رفتی سرِ بی‌حالیِ خویش

ادامه‌ی عارف نامه

  1. بخش ۵بیا گویم برایت داستانی
  2. بخش ۶حجابِ زن که نادان شد چنینست
  3. بخش ۷خدایا تا به کی ساکت نشینم
  4. بخش ۸خدایا کی شود این خلق خسته
  5. بخش ۹بیا عارف که دنیا حرف مُفتست
  6. بخش ۱۰تو عارف واقعا گوساله بودی
  7. بخش ۱۱بگو عارف به من ز احبابِ طهران
همه‌ی عارف نامه ←

ایرج میرزا درباره‌ی ایرج میرزا

ایرج میرزا (زاده شده در پاییز سال ۱۲۵۲ یا ۱۲۵۳ شمسی در تبریز، درگذشته در ۲۲ اسفند ۱۳۰۴ شمسی در تهران) ملقب به «جلال‌الممالک» و «فخرالشعرا»، از جمله شاعران برجستهٔ ایرانی در عصر مشروطیت (اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی) و از پیشگامان تجدد در ادبیات فارسی بود. او فرزند صدرالشعرا غلامحسین‌میرزا، نوهٔ ایرج پسر فتحعلی‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.