پرش به محتوای اصلی
ایرج میرزا ایرج میرزا

قطعه‌ها

شمارهٔ ۴۰ - هجو اسب

فرمانروای شرق که عمرش دراز باد

می‌خواست زحمت من درویش کم کند

از پیری و پیادگی و راه‌های دور

فرسوده دید و خواست که آسوده‌ام کند

اسبی کرم نمود که از رَم به خاطرم

اندوه رویِ انده و غم رویٍ غم کند

اسبی کرم نمود که چون گردمش سوار

صد رم به جای یک رم در هر قدم کند

اسبی که هر که خواست سوارش شود نخست

باید قلم گرفته وصایا رقم کند

گر فی المثل به دیدن احباب می‌رود

اول وداع با همه اهل و خدم کند

گر گاه گاه اسب کسان می‌کنند رم

این اسب رم قدم به قدم دمبدم کند

باشد درم عزیز ولیکن سوار او

چون لفظ رم در اوست هراس از درم کند

گویی که جن نموده در اندام او حلول

بیچاره از قیافهٔ خود نیز رم کند

بر تخته سنگی ار گذرد در کنار راه

باد افتدش به بینی و لب‌ها ورم کند

سازد دو گوش تیز و دو چشم آورد به رقص

هی از دماغ و سینه برون باد و دم کند

گویی مگر که سنگ پلنگیست تیز چنگ

کش پنجه بی‌درنگ فرو در شکم کند

یک پا رود به پیش و دو پا می رود به پس

یک ذرع راه را دو سه نوبت قدم کند

ور هی کنی به خشم دو دست و دو پای خویش

این را ستون نماید و آن را علم کند

گویی که شکوه می‌کند از من به کردگار

کاین بد سوار بر من بدزین ستم کند

رقاص‌وار چرخ زند بر سر دو پای

گاهی بغل بدزدد و گه شانه خم کند

ور ضربتش زنی که نهد دست بر زمین

فورا بنا به جفت و لگد پشت هم کند

گر فی المثل چنار کلانی به دشت بود

با ساق و زین چنار کلان را قلم کند

از بس عنان او را باید کشید سخت

چشم سوار را ز تعب پر ز نم کند

از سرکشی عروق بر اندام راکبش

سخت و سطبر و سرخ چو شاخ بَقَم کند

ناگفته نگذریم که این اسب خوش‌خصال

تنها نه گاه گیر بود، سرفه هم کند

در روی زین به رقص در آرد سوار را

زان سرفه های سخت که با زیر و بم کند

روزی دو تخم مرغ کنم در گلوی او

تا سینه ملتئم شود و سرفه کم کند

گویند فلفلش بگذارم به زیر دم

گر آرزو کنم که دم خود علم کند

هر چند با سوابق خدمت از این حقیر

ممدوح نیست داده ممدوح ذم کند

عاقل کسی بود که به او هر چه می‌دهند

لا و نعم نگوید و شکر نِعَم کند

لیکن مرا چه چاره که این اسب گاه گیر

ترسم روانه‌ام به دیار عدم کند

من فکر خویش نیستم اندیشه زان کنم

کو خواجه را به کشتن من متّهم کند

سمّ‌ است بر وجود من این اسب زودتر

باید خدایگانِ اجل دفع سم کند

یا اسب را بگیرد و بخشد به دیگری

آن گه یکی که رم ننماید کرم کند

یا گر عطیّه باز نگیرد خدایگان

یک اسب خاصه نیز به این اسب ضم کند

ادامه‌ی قطعه‌ها

  1. شمارهٔ ۴۲ - انتقاد از سازندگان آرامگاه فردوسییک وجب ساخته آخر نشود قبرِ حکیم
  2. شمارهٔ ۴۳ - کار و بارندانم از چه به هر جا که لفظ کار آید
  3. شمارهٔ ۴۴ - در رثای کلنل محمد تقی خان پسیاندلم به حال تو ای دوست‌دار ایران سوخت
  4. شمارهٔ ۴۵ - رَمیارب این عادت چه می‌باشد که اهل ملک ما
  5. شمارهٔ ۴۶ - وزیران دیدنیوُزرا از چه دیده می‌نشوند
  6. شمارهٔ ۴۷ - تاریخ وفات عزیز علیا (۱۳۰۶ هق)سود و زیان جهان دیده و سنجیده ایم
  7. شمارهٔ ۴۸ - قطعهقبض آقای کمال السلطنه است
  8. شمارهٔ ۴۹ - علت بی‌تابی نوزادهیچ می‌دانی تو هر طفلی که آید در جهان
همه‌ی قطعه‌ها ←

ایرج میرزا درباره‌ی ایرج میرزا

ایرج میرزا (زاده شده در پاییز سال ۱۲۵۲ یا ۱۲۵۳ شمسی در تبریز، درگذشته در ۲۲ اسفند ۱۳۰۴ شمسی در تهران) ملقب به «جلال‌الممالک» و «فخرالشعرا»، از جمله شاعران برجستهٔ ایرانی در عصر مشروطیت (اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی) و از پیشگامان تجدد در ادبیات فارسی بود. او فرزند صدرالشعرا غلامحسین‌میرزا، نوهٔ ایرج پسر فتحعلی‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.