پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

رموز بیخودی

بخش ۴ - در معنی اینکه ملت از اختلاط افراد پیدا میشود و تکمیل تربیت او از نبوت است

از چه رو بر بسته ربط مردم است

رشته ی این داستان سر در گم است

در جماعت فرد را بینیم ما

از چمن او را چو گل چینیم ما

فطرتش وارفته ی یکتائی است

حفظ او از انجمن آرائی است

سوزدش در شاهراه زندگی

آتش آوردگاه زندگی

مردمان خوگر بیکدیگر شوند

سفته در یک رشته چون گوهر شوند

در نبرد زندگی یار همند

مثل همکاران گرفتار همند

محفل انجم ز جذب باهم است

هستی کوکب ز کوکب محکم است

خیمه گاه کاروان کوه و جبل

مرغزار و دامن صحرا و تل

سست و بیجان تار و پود کار او

نا گشوده غنچه ی پندار او

ساز برق آهنگ او ننواخته

نغمه اش در پرده نا پرداخته

گوشمال جستجو نا خورده ئی

زخمه های آرزو نا خورده ئی

نا بسامان محفل نوزاده اش

می توان با پنبه چیدن باده اش

نو دمیده سبزه ی خاکش هنوز

سرد خون اندر رگ تاکش هنوز

منزل دیو و پری اندیشه اش

از گمان خود رمیدن پیشه اش

تنگ میدان هستی خامش هنوز

فکر او زیر لب بامش هنوز

بیم جان سرمایه ی آب و گلش

هم ز باد تند می لرزد دلش

جان او از سخت کوشی رم زند

پنچه در دامان فطرت کم زند

هر چه از خود می دمد برداردش

هر چه از بالا فتد برداردش

تا خدا صاحبدلی پیدا کند

کو ز حرفی دفتری املا کند

ساز پردازی که از آوازه ئی

خاک را بخشد حیات تازه ئی

ذره ی بی مایه ضو گیرد ازو

هر متاعی ارج نو گیرد ازو

زنده از یک دم دو صد پیکر کند

محفلی رنگین ز یک ساغر کند

دیده ی او می کشد لب جان دمد

تا دوئی میرد یکی پیدا شود

رشته اش کو بر فلک دارد سری

پارهای زندگی را همگری

تازه انداز نظر پیدا کند

گلستان در دشت و در پیدا کند

از تف او ملتی مثل سپند

بر جهد شور افکن و هنگامه بند

یک شرر می افکند اندر دلش

شعله ی در گیر می گردد گلش

نقش پایش خاک را بینا کند

ذره را چشمک زن سینا کند

عقل عریان را دهد پیرایه ئی

بخشد این بی مایه را سرمایه ئی

دامن خود میزند بر اخگرش

هر چه غش باشد رباید از زرش

بندها از پا گشاید بنده را

از خداوندان رباید بنده را

گویدش تو بنده ی دیگر نه ئی

زین بتان بی زبان کمتر نه ئی

تا سوی یک مدعایش می کشد

حلقه ی آئین بپایش می کشد

نکته ی توحید باز آموزدش

رسم و آئین نیاز آموزدش

ادامه‌ی رموز بیخودی

  1. بخش ۶ - در معنی اینکه یأس و حزن و خوف ام الخبائث است و قاطع حیات و توحید ازالهٔ این امراض خبیثه می کندمرگ را سامان ز قطع آرزوست
  2. بخش ۷ - محاورهٔ تیر و شمشیرسر حق تیر از لب سوفار گفت
  3. بخش ۸ - حکایت شیر و شهنشاه عالمگیررحمة الله علیهشاه عالمگیر گردون آستان
  4. بخش ۹ - رکن دوم: رسالتتارک آفل براهیم خلیل
  5. بخش ۱۰ - در معنی اینکه مقصود رسالت محمدیه تشکیل و تأسیس حریت و مساوات و اخوت بنی نوع آدم استبود انسان در جهان انسان پرست
  6. بخش ۱۱ - حکایت بوعبید و جابان در معنی اخوت اسلامیهشد اسیر مسلمی اندر نبرد
  7. بخش ۱۲ - حکایت سلطان مراد و معمار در معنی مساوات اسلامیهبود معماری ز اقلیم خجند
  8. بخش ۱۳ - در معنی حریت اسلامیه و سر حادثهٔ کربلاهر که پیمان با هوالموجود بست
همه‌ی رموز بیخودی ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.