پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

رموز بیخودی

بخش ۳ - تمهید : در معنی ربط فرد و ملت

فرد را ربط جماعت رحمت است

جوهر او را کمال از ملت است

تاتوانی با جماعت یار باش

رونق هنگامه ی احرار باش

حرز جان کن گفته ی خیرالبشر

هست شیطان از جماعت دور تر

فرد و قوم آئینه ی یک دیگرند

سلک و گوهر کهکشان و اخترند

فرد می گیرد ز ملت احترام

ملت از افراد می یابد نظام

فرد تا اندر جماعت گم شود

قطره ی وسعت طلب قلزم شود

مایه دار سیرت دیرینه او

رفته و آینده را آئینه او

وصل استقبال و ماضی ذات او

چون ابد لا انتها اوقات او

در دلش ذوق نمو از ملت است

احتساب کار او از ملت است

پیکرش از قوم و هم جانش ز قوم

ظاهرش از قوم و پنهانش ز قوم

در زبان قوم گویا می شود

بر ره اسلاف پویا می شود

پخته تر از گرمی صحبت شود

تا بمعنی فرد هم ملت شود

وحدت او مستقیم از کثرت است

کثرت اندر وحدت او وحدت است

لفظ چون از بیت خود بیرون نشست

گوهر مضمون بجیب خود شکست

برگ سبزی کز نهال خویش ریخت

از بهاران تار امیدش گسیخت

هر که آب از زمزم ملت نخورد

شعله های نغمه در عودش فسرد

فرد تنها از مقاصد غافل است

قوتش آشفتگی را مایل است

قوم با ضبط آشنا گرداندش

نرم رو مثل صبا گرداندش

پا به گل مانند شمشادش کند

دست و پا بندد که آزادش کند

چون اسیر حلقه ی آئین شود

آهوی رم خوی او مشکین شود

تو خودی از بیخودی نشناختی

خویش را اندر گمان انداختی

جوهر نوریست اندر خاک تو

یک شعاعش جلوه ی ادراک تو

عیشت از عیشش غم تو از غمش

زنده ئی از انقلاب هر دمش

واحد است و بر نمی تابد دوئی

من ز تاب او من استم تو توئی

خویش دار و خویش باز و خویش ساز

نازها می پرورد اندر نیاز

آتشی از سوز او گردد بلند

این شرر بر شعله اندازد کمند

فطرتش آزاد و هم زنجیری است

جزو او را قوت کل گیری است

خوگر پیکار پیهم دیدمش

هم خودی هم زندگی نامیدمش

چون ز خلوت خویش را بیرون دهد

پای در هنگامه ی جلوت نهد

نقش گیر اندر دلش «او» می شود

«من» ز هم می ریزد و «تو» می شود

جبر ، قطع اختیارش می کند

از محبت مایه دارش می کند

ناز تا ناز است کم خیزد نیاز

ناز ها سازد بهم خیزد نیاز

در جماعت خود شکن گردد خودی

تا ز گلبرگی چمن گردد خودی

«نکته ها چون تیغ پولاد است تیز

گر نمی فهمی ز پیش ما گریز»

ادامه‌ی رموز بیخودی

  1. بخش ۵ - ارکان اساسی ملیهٔ اسلامیه رکن اول: توحیددر جهان کیف و کم گردید عقل
  2. بخش ۶ - در معنی اینکه یأس و حزن و خوف ام الخبائث است و قاطع حیات و توحید ازالهٔ این امراض خبیثه می کندمرگ را سامان ز قطع آرزوست
  3. بخش ۷ - محاورهٔ تیر و شمشیرسر حق تیر از لب سوفار گفت
  4. بخش ۸ - حکایت شیر و شهنشاه عالمگیررحمة الله علیهشاه عالمگیر گردون آستان
  5. بخش ۹ - رکن دوم: رسالتتارک آفل براهیم خلیل
  6. بخش ۱۰ - در معنی اینکه مقصود رسالت محمدیه تشکیل و تأسیس حریت و مساوات و اخوت بنی نوع آدم استبود انسان در جهان انسان پرست
  7. بخش ۱۱ - حکایت بوعبید و جابان در معنی اخوت اسلامیهشد اسیر مسلمی اندر نبرد
  8. بخش ۱۲ - حکایت سلطان مراد و معمار در معنی مساوات اسلامیهبود معماری ز اقلیم خجند
همه‌ی رموز بیخودی ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.