پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

رموز بیخودی

بخش ۱۷ - در معنی اینکه نظام ملت غیر از آئین صورت نبندد و آئین ملت محمدیه قرآن است

ملتی را رفت چون آئین ز دست

مثل خاک اجزای او از هم شکست

هستی مسلم ز آئین است و بس

باطن دین نبی این است و بس

برگ گل شد چون ز آئین بسته شد

گل ز آئین بسته شد گلدسته شد

نغمه از ضبط صدا پیداستی

ضبط چون رفت از صدا غوغاستی

در گلوی ما نفس موج هواست

چون هوا پابند نی گردد ، نواست

تو همی دانی که آئین تو چیست؟

زیر گردون سر تمکین تو چیست؟

آن کتاب زنده قرآن حکیم

حکمت او لایزال است و قدیم

نسخه ی اسرار تکوین حیات

بی ثبات از قوتش گیرد ثبات

حرف او را ریب نی تبدیل نی

آیه اش شرمنده ی تأویل نی

پخته تر سودای خام از زور او

در فتد با سنگ ، جام از زور او

می برد پابند و آزاد آورد

صید بندان را بفریاد آورد

نوع انسان را پیام آخرین

حامل او رحمة للعالمین

ارج می گیرد ازو ناارجمند

بنده را از سجده سازد سر بلند

رهزنان از حفظ او رهبر شدند

از کتابی صاحب دفتر شدند

دشت پیمایان ز تاب یک چراغ

صد تجلی از علوم اندر دماغ

آنکه دوش کوه بارش بر نتافت

سطوت او زهره ی گردون شکافت

بنگر آن سرمایه ی آمال ما

گنجد اندر سینه ی اطفال ما

آن جگر تاب بیابان کم آب

چشم او احمر ز سوز آفتاب

خوشتر از آهو رم جمازه اش

گرم چون آتش دم جمازه اش

رخت خواب افکنده در زیر نخیل

صبحدم بیدار از بانگ رحیل

دشت سیر از بام و در ناآشنا

هرزه گردد از حضر ناآشنا

تا دلش از گرمی قرآن تپید

موج بیتابش چو گوهر آرمید

خواند ز آیات مبین او سبق

بنده آمد ‘ خواجه رفت از پیش حق

از جهانبانی نوازد ساز او

مسند جم گشت پا انداز او

شهر ها از گرد پایش ریختند

صد چمن از یک گلش انگیختند

ای گرفتار رسوم ایمان تو

شیوه های کافری زندان تو

قطع کردی امر خود را در زبر

جاده پیمای الی «شئی نکر»

گر تو میخواهی مسلمان زیستن

نیست ممکن جز بقرآن زیستن

صوفی پشمینه پوش حال مست

از شراب نغمه ی قوال مست

آتش از شعر عراقی در دلش

در نمی سازد بقرآن محفلش

از کلاه و بوریا تاج و سریر

فقر او از خانقاهان باج گیر

واعظ دستان زن افسانه بند

معنی او پست و حرف او بلند

از خطیب و دیلمی گفتار او

با ضعیف و شاذ و مرسل کار او

از تلاوت بر تو حق دارد کتاب

تو ازو کامی که میخواهی بیاب

ادامه‌ی رموز بیخودی

  1. بخش ۱۹ - در معنی اینکه پختگی سیرت ملیه از اتباع آئین الهیه استدر شریعت معنی دیگر مجو
  2. بخش ۲۰ - در معنی اینکه حسن سیرت ملیه از تأدب به آداب محمدیه استسائلی مثل قضای مبرمی
  3. بخش ۲۱ - در معنی اینکه حیات ملیه مرکز محسوس میخواهد و مرکز ملت اسلامیه بیت الحرام استمی گشایم عقده از کار حیات
  4. بخش ۲۲ - در معنی اینکه جمعیت حقیقی از محکم گرفتن نصب العین ملیه است و نصب العین امت محمدیه حفظ و نشر توحید استبا تو آموزم زبان کائنات
  5. بخش ۲۳ - در معنی اینکه توسیع حیات ملیه از تسخیر قوای نظام عالم استای که با نادیده پیمان بسته‌ای
  6. بخش ۲۴ - در معنی اینکه کمال حیات ملیه این است که ملت مثل فرد احساس خودی پیدا کند و تولید و تکمیل این احساس از ضبط روایات ملیه ممکن گرددکودکی را دیدی ای بالغ نظر
  7. بخش ۲۵ - در معنی اینکه بقای نوع از امومت است و حفظ و احترام امومت اسلام استنغمه خیز از زخمهٔ زن ساز مرد
  8. بخش ۲۶ - در معنی اینکه سیدة النساء فاطمة الزهراء اسوه کامله ایست برای نساء اسلاممریم از یک نسبت عیسی عزیز
همه‌ی رموز بیخودی ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.