پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

اسرار خودی

بخش ۴ - دربیان اینکه حیات خودی از تخلیق و تولید مقاصد است

زندگانی را بقا از مدعا ست

کاروانش را درا از مدعا ست

زندگی در جستجو پوشیده است

اصل او در آرزو پوشیده است

آرزو را در دل خود زنده دار

تا نگردد مشت خاک تو مزار

آرزو جانِ جهانِ رنگ و بوست

فطرتِ هر شیٔ امینِ آرزو ست

از تمنّا رقصِ دل در سینه ها

سینه ها از تابِ او آئینه ها

طاقتِ پرواز بخشد خاک را

خضر باشد موسیِ ادراک را

دل ز سوز آرزو گیرد حیات

غیر حق میرد چو او گیرد حیات

چون ز تخلیقِ تمنّا باز ماند

شهپرش بشکست و از پرواز ماند

آرزو هنگامه‌آرای خودی

موجِ بیتابی ز دریای خودی

آرزو صیدِ مقاصد را کمند

دفترِ افعال را شیرازه‌بند

زنده را نفی تمنّا مرده کرد

شعله را نقصانِ سوز افسرده کرد

چیست اصل دیدهٔ بیدار ما

بست صورت لذتِ دیدار ما

کبک‌پا از شوخئ رفتار یافت

بلبل از سعی نوا منقار یافت

نی برون از نیستان آباد شد

نغمه از زندانِ او آزاد شد

عقلِ ندرت‌کوش و گردون‌تاز چیست

هیچ میدانی که این اعجاز چیست

زندگی سرمایه‌دار از آرزوست

عقل از زائیدگانِ بطن اوست

چیست نظمِ قوم و آئین و رسوم

چیست رازِ تازگی‌های علوم

آرزوئی کو بزورِ خود شکست

سر ز دل بیرون زد و صورت به بست

دست و دندان و دماغ و چشم و گوش

فکر و تخییل و شعور و یاد و هوش

زندگی مرکب چو در جُنگاه باخت

بهر حفظ خویش این آلات ساخت

آگهی از علم و فن مقصود نیست

غنچه و گل از چمن مقصود نیست

علم از سامان، حفظِ زندگی است

علم از اسباب، تقویمِ خودی است

علم و فن از پیش‌خیزانِ حیات

علم و فن از خانه‌زادانِ حیات

ای، از رازِ زندگی بیگانه، خیز

از شرابِ مقصدی مستانه، خیز

مقصد، مثل سحر تابنده‌ئی

ماسویٰ را آتشِ سوزنده‌ئی

مقصدی از آسمان بالاتری

دلربائی، دلستانی، دلبری

باطلِ دیرینه را غارتگری

فتنه در جِیبی، سراپا محشری

ما ز تخلیقِ مقاصد زنده‌ایم

از شعاعِ آرزو تابنده‌ایم

ادامه‌ی اسرار خودی

  1. بخش ۶ - در بیان اینکه خودی از سؤال ضعیف می‌گرددای فراهم کرده از شیران خراج
  2. بخش ۷ - در بیان اینکه چون خودی از عشق و محبت محکم میگردد ، قوای ظاهره و مخفیه نظام عالم را مسخر می سازداز محبت چون خودی محکم شود
  3. بخش ۸ - حکایت درین معنی که مسئلهٔ نفی خودی از مخترعات اقوام مغلوبهٔ بنی نوع انسان است که به این طریق مخفی اخلاق اقوام غالبه را ضعیف میسازندآن شنیدستی که در عهد قدیم
  4. بخش ۹ - در معنی اینکه افلاطون یونانی که تصوف و ادبیات اقوام اسلامیه از افکار او اثر عظیم پذیرفته بر مسلک گوسفندی رفته است و از تخیلات او احتراز واجب استراهب دیرینه افلاطون حکیم
  5. بخش ۱۰ - در حقیقت شعر و اصلاح ادبیات اسلامیهگرم خون انسان ز داغ آرزو
  6. بخش ۱۱ - در بیان اینکه تربیت خودی را سه مراحل است مرحلهٔ اول را اطاعت و مرحلهٔ دوم را ضبط نفس، و مرحله سوم را نیابت الهی نامیده اند: «مرحلهٔ اول اطاعت»خدمت و محنت شعار اشتر است
  7. بخش ۱۲ - در شرح اسرار اسمای علی مرتضیمسلم اول شه مردان علی
  8. بخش ۱۳ - حکایت نوجوانی از مرو که پیش حضرت سید مخدوم علی هجویری رحمة الله علیه آمده از ستم اعدا فریاد کردسید هجویر مخدوم امم
همه‌ی اسرار خودی ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.