پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

فرهنگ نامه

بخش ۸ - صفت جنگ

دل خاک شد از ستوران، ستوه

غریو دلیران بدرّید کوه

نمودی در آن پهن دشت بلا

سنان آتش و نیستان، نیزه ها

هوا ابری، ازکاوب بانی درفش

زمین لعلی، از تیغهای بنفش

بغرّید نای و بنالید کوس

رخ مهر، از بیم شد آبنوس

فغان سازکرد، اژدر کرّنا

دهان بازکرد، اژدهای بلا

عقاب کمانها، سبک بال شد

سپرهای زرٌٍینه، غربال شد

ز بس خون، سنان از رگ جان گرفت

زمین، رنگ کان بدخشان گرفت

چکاچاک تیغ و هیاهوی جنگ

فرو ریخت از روی بهرام، رنگ

بر و بُرز گردانِ پولادپوش

جرس وار، از خنجر سخت کوش

زره، در بر و دوش رویین تنان

به صد چشم، حیران تیغ و سنان

به سر، ترک زرّین آن پرشکوه

فروزنده، چون آتش ازتیغ کوه

خدنگ خداوند کوپال و رخش

نیستان نمودی سپرها به تخش

هماوردش از بیم زخم درشت

به زیر سپرزاده، چون سنگ پشت

در آمد یکی نامور از سپاه

درآویخت بخت با او، یَلِ کینه خواه

به ترکش، چنان کوفت گرز گران

که سر، چون کشف در شکم شد نهان

زمین از تپش، گوی سیماب شد

رگ خاره، از لرزه بی تاب شد

رسید اندر آن عرصه، طوفان به اوج

ز جوهر، زدی آب شمشیر، موج

سَرِ گردنان، در خم خام بود

رخ بخت را، طرّهٔ شام بود

هوا داشت، ازگرز بارنده میغ

به خون، لجه پیما، نهنگان تیغ

ادامه‌ی فرهنگ نامه

  1. بخش ۱۰ - صفت اسبخرامنده کوهی، فلک پیکری
  2. بخش ۱۱ - صفت نامهبفرمود دانای روشن ضمیر
  3. بخش ۱۲ - در نصیحت و بی وفایی دهر گویدز افسون چرخِ دریده دهل
  4. بخش ۱۳ - در صفت مردان کار فرمایدبه دیبا و اطلس فریباست، زن
  5. بخش ۱۴ - خطاب به پادشاه در قبول صلح و ترک ستیز و اندرزی چند از حِکمچو دشمن دَرِ صلح زد، در پذیر
  6. بخش ۱۵ - حکایتشنیدم شهنشاه گیتی گشای
  7. بخش ۱۶ - صفت ممالک بهشت نشان ایران عَمَّره اللّهبهشت برین است ایران زمین
  8. بخش ۱۷ - در توصیف دارالسلطنه اصفهان گویدگرامی ترین عضو انسان دل است
همه‌ی فرهنگ نامه ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.