پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

قطعات

شمارهٔ ۲۰ - در وصف قلم پرتوان خود سروده است

ریزد شکرین نکته حزین از نی کلکم

کام همه شکرشکنان ساخته شیرین

از غاشیه داران کمیت است کمیتم

اندیشه چو بندد، به کمیت قلمم زین

خونین جگر ازحسرت او، اخطل واعشی

غرق عرق از خجلت او کوثر و غسلین

در مرحلهٔ وادی قدس است، سبکسیر

در مصطبهٔ عالم ذوق است به تمکین

بر اوج رسایی عروج است چو شهباز

در صید تذروان معانیست چو شاهین

درگنبدگردون چو فتد، بانگ صفیرش

مرغان اولی اجنحه، آیند به تحسین

گلریز، چه در انجمن نظم و چه در نثر

سرسبز، چه در موسم دیماه وچه تشرین

از خجلت او، خامه مانی است به صد رنگ

وز نکهت او، نافه نفس باخته در چین

در چشم دبیران نوآموخته، پیکان

بر فرق حریفان زبان، ساخته زوبین

ازهمّت فطریست، چودستم گهرافشان

وز جوهر ذاتی ست، چو تیغم گهرآگین

دستان زن عشق است به سوز دل و دارد

چون لاله در این باغ، جگرسوخته چندین

در طول بقای شکرافشانی این نی

دعوت ز دعاگوی و ز روح القدس، آمین

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۲۲ - در وصف خامهٔ خودخامهٔ مشکین من، تا شده معنی طراز
  2. شمارهٔ ۲۳ - در وصف شمشیربه کف تیغ من اژدها پیکری ست
  3. شمارهٔ ۲۴ - در پاسخ نامهٔ مشتاقانهٔ شاه طهماسب ثانی که او را به همراهی خود دعوت کرده بودای صاحبی که از اثر رنگ و بوی تو
  4. شمارهٔ ۲۵ - این قطعه را از هند به عالم بزرگ امیر صدرالدین محمد رضوی قمی نوشته و به نجف اشرف فرستاده استحزین، از تقاضای همّت برآنم
  5. شمارهٔ ۲۶ - به بعضی از یاران خود نوشته استای تو نور نظر، ز دیدهٔ ما
  6. شمارهٔ ۲۷ - این قطعه را در داوری میان شعر جمال الدّین عبدالرّزاق اصفهانی و پسرش کمال الدین اسماعیل به میرزاابوطالب شولستانی نوشتهدوش از بَرِ یاری که دلم شیفتهٔ اوست
  7. شمارهٔ ۲۸ - در رثای پدر علامه اش طاب ثراهسپهر از مرگت ای صاف حقیقت، بی صفا گشته
  8. شمارهٔ ۲۹ - در تاریخ فوت اسوهٔ عارفان میر محمّد تقی رضوی خراسانیتا ز عالم فانی، عارف زمان رفته
همه‌ی قطعات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.