پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

قصاید

شمارهٔ ۶۹

خدای داند و بس تا چه خرم است جهان

بدین نظام جهان را کسی نداد نشان

ز یمن تست مرفه زمانه شاکی

به آرزو نتوان جست این چنین دوران

رسید کار به جائی که راست پنداری

نه بر زمین قبه است و نه بر سما کیوان

بلای چرخ نگون سار حق بگرداند

از این زمانه که مرغان همی پرند ستان

کجاست بخل و ستم گو بیا و باز ببین

سرای حاتم طایی و عدل نوشروان

ابوالمظفر بهرام شاه بن مسعود

که هست نامش برنامه ظفر عنوان

گذر کن از در گنبد بخشک رود که باز

نگارخانه مانی شده است آبادان

میان هر دو سه گامیت عشرت آبادی

چنانکه گوئی دل را دل است و جان را جان

ز دل گشائی چون باغ لیک روز بهار

ز زرفشانی چون شاخ لیک وقت خزان

ز نور شمسه او شمس کرده دریوزه

در آسمانه او آسمان شده حیران

فلک ز بدر و مه نو نواخته دف و چنگ

جهان چو شام و سحر کرده رنگ و بوی ارزان

بر این نشاط مگر بوده اند چندین گاه

ز حسن صبح و گل لاله و قدح خندان

ز چرخ گردان خندد ستاره ثابت

تو چرخ ثابت بین و ستاره گردان

مشعبدانی چون ابر گشته چادر باز

معاشرانی چون برق کرده زرافشان

ببند بازی چون چشم ساحر معشوق

به پای کوبی چون زلف درهم جانان

هزار گردون پر زهره نشاط انگیز

هزار طوبی پر طوطی شکر دستان

اگر نه غزنین دریاست چون از او برخاست

پر از عجایب دریا هزار فتنه جان

معز دولت و دین و مغیث ملک و ملک

که هست نور دل و چشم سایه یزدان

ابوالملوک خداوند زاده شاهنشه

که شد بدولتش آراسته زمین و زمان

ز نور رایش یکذره قبه خورشید

ز بحر طبعش یک قطره چشمه حیوان

بزرگوارا شاها ز حضرت شاهی

بکوشک رفتی بارای پیرو بخت جوان

چو آب صافی ز ابر و چو باد خوش ز یمن

چو درناب ز بحر و چو زر پاک ز کان

اگر تفاوت مرکز فتاد ذات ترا

ز محض تربیت شاه و حرمت خود دان

اگر چه نور ز خورشید یافت شش سیار

نه هر یکی را بر چرخ دیگر است مکان

هزار سال اگر بر درخت باشد شاخ

خدا نکرده نگردد نهال در بستان

نه دوری به کمال و نه نیز نزدیکی

که هر دو چون به نهایت رسد شود یکسان

نبینی آنکه دو دیده نبیند ابرو را

اگر چه بیند هفت آسمان و چار ارکان

هلال وار چو کردی ز چرخ ملک طلوع

شوی هر آینه بدری مسلم از نقصان

همیشه تا که بود اوج شمس در جوزا

هماره تا که بود خانه قمر سرطان

خدایگان سلاطین چو شمس قاهر باد

تو چون قمر شده از نور رای او تابان

رضای او به همه وقت مر ترا حاصل

که آن به از دو جهان وز هر چه هست در آن

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۷۱ - این سوگند نامه رادر نیشابور گفته استگشاد صورت دولت بشکر شاه دهان
  2. شمارهٔ ۷۲ - درمدح خواجه عمید ابوطاهر گویدبر من ز نعمت الحق خاص خدایگان
  3. شمارهٔ ۷۳ - در این قصیده ابو المعالی نصر بن محمد را مدح کندای راحت روح و رامش تن
  4. شمارهٔ ۷۴ - در مدح حسن بن احمد گویدگاه آن است که طفلان چمن
  5. شمارهٔ ۷۵ - در مدح احمد عمر گفته از غزنین فرستادای باد سپیده دم سفر کن
  6. شمارهٔ ۷۶ - ولهای صبا طوف در گلستان کن
  7. شمارهٔ ۷۷از گریه اگر یکدم سربر کنمی من
  8. شمارهٔ ۷۸ - در مدح قوام الملک احمد عمر گفته به بدیههبهشتی نقد شد حاصل سپهری تازه گشت افزون
همه‌ی قصاید ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.