پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

قصاید

شمارهٔ ۶۲ - در صفت هندوستان و مدح سلطان بهرام شاه گوید

می بنازد باز گوئی خطه هندوستان

شکر حق گوید همی بسیار و هستش جای آن

هم حریمش روشنائی می دهد بر آفتاب

هم زمینش سرفرازی می کند بر آسمان

آفتاب و آسمان در سایه اویند از آنک

سایه گستردست بروی رایت شاه جهان

کدخدای شرق و غرب و پیشوای ملک و دین

شهریار تاج و تخت و پادشاه انس و جان

عادل عادل تبار و غازی غازی نسب

مرکز مرکز ثبات و خسرو خسرو نشان

آفتاب دین و دولت ظل حق بهرام شاه

آنکه چون او یک فرشته آدمی ندهد نشان

رزم او نار مهین و بزم او ماء معین

حزم او خاک متین و عزم او باد روان

برده مداحش چو سوسن زر و ناخوانده مدیح

گشته خصمش چون شکوفه پیر و نابوده جوان

شرک را بشکست پا تا خنگ او برداشت گام

آز را پر شد شکم تا جود او بنهاد خوان

در ز شرم نطق او شد معتکف در قعر بحر

زر ز بیم جود او شد منزوی در جوف کان

ای نگین و افسرت را جرم زهره واسطه

وی همای همتت را شاخ سدره آشیان

می فتند از پر تیرت بر زمین شیران نگون

می پرند از فر عدلت بر هوا مرغان ستان

کوه حلمی ورنه پس چون است کز جودت همی

چون دهان درج پر لؤلؤ کنی درج دهان

خسروا هر که مبارک تر بود از آب روی

یمن دیوارت گرامی تر بسی از خان و مان

هیچ مقبل گرد خانه کی شود چون عنکبوت

تا سلیمان چون توئی هستش به دولت میزبان

برخور از شاهی که امروز از فراوان خلعتت

نوبهار هفت رنگ آمد پدید اندر خزان

صفدرا بر بندگانت بسته نصرت هین و هین

می خور ای با دشمنانت گفته حیرت هان و هان

نیکوان بزم را دینار بخش و باده خواه

گردنان رزم را فرمان ده و کشور ستان

وقت کار آمد جهان بگشای سرتاسر از آنک

لشکر جرار داری بسته جانها برمیان

تیغ زن تا برتو خواند رسم جدت آفرین

غزو کن تا از تو گردد جان جدم شادمان

منکران شرع را در هم شکن همچون عنب

خستوان شرک را بر هم فکن چون ناردان

تا بدین توفیق با کام دل و نام بزرگ

سوی دارالملک برتابی بفیروزی عنان

نعره الله اکبر موکبت گفته بلند

آیت نصرمن الله رایتت کرده بیان

تا بنالد زیر و زان ناله بر آساید ضمیر

تا بگرید ابر و زان گریه بخندد گاستان

بدسگالت را چو زیر از زخم نالان باد دل

نیک خواهت را چو باغ از ابر خندان باد جان

در سرافرازی به پای و در خداوندی بچم

از جوانمردی به ناز و در جهان بانی بمان

ملک افریدون بگیر و عدل نوشروان بکن

جام جمشیدی تو نوش و کام اسکندر تو ران

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۶۴ - در مدح آتسز خوارزم شاه گویددیدم به خواب دوش براقی ز نور جان
  2. شمارهٔ ۶۵ - این مرثیه از برای والده سلطان سعید ولد بن بهرام شاه گوید (کذا)آراستند روضه آرامگاه جان
  3. شمارهٔ ۶۶چون شمع روز روشن از ایوان آسمان
  4. شمارهٔ ۶۷ای رایت آفتاب و محلت بر آسمان
  5. شمارهٔ ۶۸ای دور ملک تو سبب دور آسمان
  6. شمارهٔ ۶۹خدای داند و بس تا چه خرم است جهان
  7. شمارهٔ ۷۰ - در مدح صاحب نظام الملک ابو جعفر محمدبن عبدالمجیدنسیم عدل همی آید از هوای جهان
  8. شمارهٔ ۷۱ - این سوگند نامه رادر نیشابور گفته استگشاد صورت دولت بشکر شاه دهان
همه‌ی قصاید ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.