پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

قصاید

شمارهٔ ۴۱ - در مدح عبدالجبارگوید

ای مبارک تر عشقت ز سعادت بسیار

ای گرامی تر وصلت ز جوانی صد بار

عقل در عمر نیابد ز تو چابکتر دوست

وهم در خواب نبیند ز تو زیباتر یار

دل که از دست تو نگریزد بر حقش دان

جان که از وصل تو نشکیبد معذورش دار

همه هستیم ربودی که بقا بادت دیر

منم و عشق تو زنهار نگارا زنهار

من چو جان و دل و دیده به تو بگذاشته ام

تو هم ای جان و دل و دیده چنینم مگذار

عاشق عشق تو زانم که اگر مرده بوم

بعد صد سال مرا زنده کنی عیسی وار

ناردانی شده اینک من و هم نیست شفا

درد دل را چه تشفی بود از آب انار

جز بعناب لبت روی بهی نیست مرا

تا چو خود جسم مرا چشم تو دارد بیمار

مرض جسم من و چشم نه کاریست بزرگ

خیز و از صحت مخدوم جهان مژده بیار

مرکز جود و سپهر هنر و عمده جاه

صدر با حشمت و با مرتبه عبدالجبار

آفتابی که عجب نبود اگر از رایش

انجم چرخ همه نور برد چون ابصار

همت چرخ سپر دارد و خورشید اثر

خامه مشک فشان دارد و کافور نگار

حزم او همچو سکندر زده بر خاک قدم

عزم او همچو سلیمان شده بر باد سوار

زان بر افتاد امل زانکه نشسته است تهی

بدره و صره زر از درم و از دینار

هر که با او نرود از دل و جان راست چو تیز

خسته دل گردد از تیر فلک چون سوفار

ذات پاکیزه او را ندهد چرخ گزند

فلک آینه گون را نکند تیره غبار

ای شکفته ز جناب تو بهار دولت

معتدل باد مزاجت همه ساله چو بهار

چرخ اگر گرد کنه گردد هم استغفاری

بی شک آرد بتو شکرانه آن استغفار

رنج بیماری زین عارضه دیدی تو و باد

کوکب بخت تو تا صبح قیامت بیدار

شاد و خرم زی زین پس که به حق بر تو هنوز

کارها دارد اقبال ولیکن بسیار

هم به جان تو که در تهنیت صحت تو

گر میسر شودی جان کنمی بر تو نثار

تا سفیده سحر اندود شود بر انقاس

تا که شنگرف شفق شعله زند بر کهسار

چون سحر طبع ترا شادی بادا قسمت

چون شفق بخت ترا گلگون بادا رخسار

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۳ - در راه مکه در مدح امیر فخرالدین گویدمن به راه مکه آن دیدم ز فخر روزگار
  2. شمارهٔ ۴۴ - در مدح سلطان سعید خوارزم شاه گوید در عید اضحیاندرین عید مبارک پی فرخنده اثر
  3. شمارهٔ ۴۵ - در صف چشم و مدح قوام الدین ابومحمد طاهر وزیر گویدخدای عز و جل داد بنده را در سر
  4. شمارهٔ ۴۶ - هم در مدح بهرام شاه گفت در شکارگاهناگاه چو بشنید شهنشه خبر شیر
  5. شمارهٔ ۴۷زهی رفیع محلت برون ز حد قیاس
  6. شمارهٔ ۴۸ - ولهگهر نتیجه بحر است و بر خلاف قیاس
  7. شمارهٔ ۴۹ - در مدح بهرام شاه در جواب رشید وطواط گویدچو ساخت در دل تنگم چنین مکان آتش
  8. شمارهٔ ۵۰ - ایضا سلطان بهرام شاه غزنوی را مدح کندگل دل بشکفد ز دیدارش
همه‌ی قصاید ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.