پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

قصاید

شمارهٔ ۴

شاه شاهان جهان بر تخت سلطانی نشست

مردم چشم سلاطین در جهانبانی نشست

منت ایزد را که از نامش نشان خسروی

بر طراز جامه رفت وبر زر کانی نشست

منت ایزد را که باری هم شهنشاهی به حق

در مبارک مسند اسکندر ثانی نشست

منت ایزد را که در صدر خراسان و عراق

هم خداوند عراقی و خراسانی نشست

منت ایزد را جهان چون روضه فردوس ساخت

وین ملک قدر فلک قدرت بر رضوانی نشست

مردم و دیو و پری اکنون به خدمت ایستند

چون سلیمان شاه بر تخت سلیمانی نشست

چشم رعنائی بدوزند اختران روز کور

خسرو سیارگان بر اوج کیوانی نشست

رسم باطل زود برخیزد چو رأی پادشاه

نوبت حق پنج فرمود و به سلطانی نشست

پای قدرش از سر افلاک جسمانی گذشت

مهر مهرش در دل پاکان روحانی نشست

دور نبود گر بپراند ز میدان وجود

گوی گردون را چو بر یکران چوگانی نشست

پیش عزمش باد در بالا به واجب ایستاد

پیش حزمش کوه در پستی به نادانی نشست

بوی عدلش چون دم عیسی جهان را زنده کرد

لاجرم زان بر جهانش منت جانی نشست

فتنه شب رو به روز بد نشست از تیغ او

هم به دشخواری بخیزد چون به آسانی نشست

کار او ثابت به معنی آمد و گردان به نام

راست چون گردون که بر وی اسم گردانی نشست

ای بر ایوانت شده کیوان هند و پاسبان

شاه رومی بر دربارت به دربانی نشست

بخت چون بر تخت دیدت تهنیتها کرد و گفت

آنکه بر تخت جهانداری تو میدانی نشست

چون جهان داران کمر بربند و عالم میگشای

وقت کار آمد کنون بیکار نتوانی نشست

ز ابر کف باران رحمت بر مسلمانان ببار

هین که گرد کفر بر روی مسلمانی نشست

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۶ - در مدح معزالدوله خسرو شاه پسر بهرام شاه گویدجان را ز عارض و لب او شیر و شکر است
  2. شمارهٔ ۷ - در مدح بهرام شاه گویدآرامش و رامش همگان را بدر ماست
  3. شمارهٔ ۸ - در این قصیده بهرام شاه را مدح کندبر اعتدال هوا عدل شاه یار شده است
  4. شمارهٔ ۹ - در مدح بهرام شاه گویدای شاه دور چتر تو چرخ دگر شده است
  5. شمارهٔ ۱۰ - این قصیده نیز در مدح بهرام شاه استخاک را از باد بوی مهربانی آمد است
  6. شمارهٔ ۱۱ - در مدح بهرام شاه غزنوی گویدزمانه دامن اقبال شهریار گرفت
  7. شمارهٔ ۱۲ - این قصیده در مدح خالد ملکی استیارب این بوی خوش سنبل و گل با سمن است
  8. شمارهٔ ۱۳ - در مدح بهرام شاه گویددلم زان پسته خندان شکر یافت
همه‌ی قصاید ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.