پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

قصاید

شمارهٔ ۲ - در مدح نصیرالملة والدین ناصرحسین فرماید

چو عزم کردم سوی سفر برأی صواب

بریده گشت امیدم ز صحبت احباب

بدان امید که بهتر شود مگر کارم

به من رسید هزاران هزار رنج و عذاب

گهی چو مور بکوشیدم از پی اخوان

گهی چو مار بپیچیدم از غم اصحاب

دراین تفکر بودم که آن بت سرکش

بر من آمد بی التماس من بشتاب

همی فروخت رخش چون بر آسمان مریخ

همی طپید دلم چون بر آینه سیماب

گهی فکندی مشک از دو سنبل پر چین

گهی فشاندی در از دو نرگس سیراب

ز روی شرم به من گفت آخر ای بد عهد

مکن چنین و دلم را به وصل اندریاب

مگر به خواب دری زان همی نمیدانی

که بیش اگر چه بکوشی نبینیم در خواب

چه کرده ام که چنین بر گرفتی از من دل

چه شد که خانه مهرم همی کنی تو خراب

مگر که عهد مرا پاک داده ای بر باد

مگر که نام مرا نقش کرده ای بر آب

جواب دادم و گفتم که ای دو دیده من

نکو شنو سخنم زانکه ناطق است جواب

اگر چه هست خطا رفتن من از پیشت

شدن به پیش خداوند خویش هست صواب

اگر چه رفت خطائی ز عفو شادم کن

چرا که هستم منقاد شاه عرش جناب

جهان جود و کرم نجم دین و کافی ملک

که دین و ملک ازو ثابت است در هر باب

نصیر ملت و دین ناصر حسین کز او

همی بزرگ شود نام کنیت و القاب

سپهر قدری دریا دلی که با قدرش

سپهر و دریا باشد کم از دخان و حباب

پدید باشد اسرار غیب بر طبعش

چنانکه شکل نجوم فلک در اصطرلاب

بسالها نرسد در همای همت او

اگر چه چرخ فلک پر بر آورد چو عقاب

حساب علم نداند ز علم عالم و بس

اگر چه داند از هر علوم و علم حساب

بزرگوارا دانی که پیش طبع و کفت

نیند هر دو به جز زفت و دون به حار و سحاب

موافق تو چو باغ است و لطف تو چو بهار

مخالف تو چو دیو است و عزم تو چو شهاب

ز رشک روی تو هر شب نهان شود خورشید

ز شرم روی تو از وی عرق چکد چو گلاب

حقیر باشد در چشم همتت بی شک

گرت ز چرخ بود خیمه وز شهاب طناب

که در زمانه توئی باز گونه محراب

ز بهر آن شده محراب سایلان در تاب

همیشه تا که نباشد صواب همچو خطا

هماره تا که نباشد نبات همچو سراب

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴شاه شاهان جهان بر تخت سلطانی نشست
  2. شمارهٔ ۵ - در مدح علی بن عثمان گویدچشمم ز غمت عقیق بار است
  3. شمارهٔ ۶ - در مدح معزالدوله خسرو شاه پسر بهرام شاه گویدجان را ز عارض و لب او شیر و شکر است
  4. شمارهٔ ۷ - در مدح بهرام شاه گویدآرامش و رامش همگان را بدر ماست
  5. شمارهٔ ۸ - در این قصیده بهرام شاه را مدح کندبر اعتدال هوا عدل شاه یار شده است
  6. شمارهٔ ۹ - در مدح بهرام شاه گویدای شاه دور چتر تو چرخ دگر شده است
  7. شمارهٔ ۱۰ - این قصیده نیز در مدح بهرام شاه استخاک را از باد بوی مهربانی آمد است
  8. شمارهٔ ۱۱ - در مدح بهرام شاه غزنوی گویدزمانه دامن اقبال شهریار گرفت
همه‌ی قصاید ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.