پرش به محتوای اصلی
قطران تبریزی قطران تبریزی

مقطعات

شمارهٔ ۵۲

بر سبزه همی آب روان آب دواند

وز شاخ همی باد خزان برگ فشاند

این هیچ کس از آئینه چین نشناسد

وان هیچ کس از زر ورق باز نداند

همچون تن دل رفته ز تیمار جدائی

باد سحری شاخ سمنرا بنواند

از بسکه ببارد شب و روز ابر خزانی

از کوه سوی دشت همی سیل براند

گه شد که بماند بکف میر و لیکن

گر گوهر بارد بکف میر بماند

شاه ملکان لشگری آن شاه دلیران

کو ملک جهان همچو سکندر بستاند

چندانش بقا باد بشادی و بشاهی

گز مهر تو مهره خوی و خون بچکاند

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۵۴بباغ برگ بدینار جعفری ماند
  2. شمارهٔ ۵۵این چه بند است که بر من غم آن ماه نهاد
  3. شمارهٔ ۵۶اگر بمهر من آن ماه را نیاز آید
  4. شمارهٔ ۵۷آن را که همی جست و دلم بخت بمن داد
  5. شمارهٔ ۵۸تا آفریدگار مرا رای و هوش داد
  6. شمارهٔ ۵۹هرگه که مرا ز آمدن تو خبر آید
  7. شمارهٔ ۶۰شد اسیر آن بت کو دلبر و جنگ آور بود
  8. شمارهٔ ۶۱ای آنکه همیشه دل تو رادی جوید
همه‌ی مقطعات ←

قطران تبریزی درباره‌ی قطران تبریزی

شرف‌الزمان حکیم ابومنصور قطران عضدی تبریزی (زادهٔ سال نامعلوم در در روستای شادباد مشایخ از توابع تبریز، درگذشته به سال ۴۶۵ هجری قمری مدفون در مقبرة الشعرای تبریز)، شاعر ایرانی سدهٔ پنجم هجری، هم‌دوران با شدادیان و روادیان است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.