پرش به محتوای اصلی
قطران تبریزی قطران تبریزی

قصاید

شمارهٔ ۹۷ - در مدح امیر ابونصر مملان

صبر من کوتاه گشت از عشق آنزلف دراز

کو گهی با گل بسیر است و گهی با مل براز

تا ندیدم زلف او کژدم ندیدم گل سپر

تا ندیدم چشم او نرکس ندیدم مهره باز

آن همی آزار دم دل کش خریدارم بجان

وین همی رنجاندم جان کش بپروردم بناز

او مرا شیرین چو جان است و گرامی چون جهان

از جهان و جان ندارد کس ببازی دست باز

گرچه غمگینم ز عشق آن دو زلف سرنگون

شادمان گردم ز مدح شهریار سرفراز

میر بونصر بن وهسودان بن مملان که هست

روز کین لشکر شکن روز طرب مجلس نواز

یک زمان خالی نباشد مجلس و میدان او

از سواران چگل وز ماهرویان طراز

خسروان ترسان ازو برسان بازان از عقاب

مهتران لرزان ازو ماننده کبکان ز باز

دست گوهر بار او بر خاتم رادی نگین

تیغ گوهر دارا و بر جامه مردی طراز

هم بتیغ او خداوندان مشرق را امید

هم بدست او خداوندان مغرب را نیاز

زو برآمد رایت جود و فروشد خیل بخل

زو تهی شد گنج دینار و ملا شد کان آز

هرکه یک ره دور شد از خدمت درگاه او

خیر و روزی دور شد از نزد او هفتاد باز

گر همی خواهی که دولت سوی تو تازان شود

گرد در کاهش بگرد و سوی ایوانش بتاز

مردم بی برگ را یک خدمتش صد ساله برگ

مردم بی ساز را یک مدحتش صد ساله ساز

با وفای او بگیتی در نبیند کس جفا

با سخای او بعالم در نیابد کس نیاز

نه فراز دوستان با مهر او گردد نشیب

نه نشیب دشمنان با کین او گردد فراز

زخم گاز از مهر او بر دوستان چون برگ گل

برگ گل با کین او بر دشمنان چون زخم گاز

همچو زور مور پیش زور او زور هژبر

همچو زخم پشه پیش زخم او زخم گراز

جود هر شاهی تکلف باشد آن تو بطبع

قول تو دائم حقیقت قول هر میری مجاز

هیچ میری نیست نابرده عطا از کف تو

هیچ شاهی نیست نابرده بدرگاهت نماز

تا ز بانک نوحه کر دائم روان باشد نفور

تا همیشه دل ببانک رود و ساز آید بساز

خانه خصمان تو خالی مباد از نوحه گر

مجلس خویشان تو فارغ مباد از رود و ساز

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۹۹ - فی المدیحهای آفریدگار چو تو نافریده کس
  2. شمارهٔ ۱۰۰ - در مدح ابونصر سعدبن مهدیتا مهر بر فروخت ببرج حمل چراغ
  3. شمارهٔ ۱۰۱ - در مدح ابونصر مملانتا خزان آورد روی خویش سوی باغ و راغ
  4. شمارهٔ ۱۰۲ - در مدح ابراهیم ابن شریفدوشم شبی خجسته بد و مجلسی ظریف
  5. شمارهٔ ۱۰۳ - در مدح ابوالخلیل جعفرای رخ رخشانت چون آئینه نادیده زنگ
  6. شمارهٔ ۱۰۴ - در مدح شمس الدین و ابوالمعالیبا درنگ از درد دل در بوستان دی داد رنگ
  7. شمارهٔ ۱۰۵ - در مدح ابوالحسن علی لشگریکافور بار شد فلک و کوه سیمرنگ
  8. شمارهٔ ۱۰۶ - در مدح میر ابوالهیجا منوچهرگشت کوه و باغ در زیر گل بیجاده رنگ
همه‌ی قصاید ←

قطران تبریزی درباره‌ی قطران تبریزی

شرف‌الزمان حکیم ابومنصور قطران عضدی تبریزی (زادهٔ سال نامعلوم در در روستای شادباد مشایخ از توابع تبریز، درگذشته به سال ۴۶۵ هجری قمری مدفون در مقبرة الشعرای تبریز)، شاعر ایرانی سدهٔ پنجم هجری، هم‌دوران با شدادیان و روادیان است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.