پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

ترکیبات

شمارهٔ ۳ - تغافل

بت من به حسن و خوبی به خدا که تا نداری

به دلی نظر نکردم که در او تو جا نداری

ز تو چون کنم که یک جو غم بینوا نداری

به چه دل دهم تسلی که سری به ما نداری

به تو با چه رو بگویم که چرا وفا نداری

سر فتنه چون گشاید ز پس نقاب چشمت

به یکی کرشمه سازد دو جهان خراب چشمت

چو به قصد عاشق آید به سر عتاب چشمت

چو شوم ز دور پیدا زره حجاب چشمت

زده بر در تغافل تو مگر حیا نداری

گهیم به خون نشاندی ز ره ستیزه رنگی

گهیم هلاک کردی ز مصیبت دورنگی

ننموده رخ ربودی دل ما به تیزچنگی

به من شکسته‌خاطر چه نکردی ای فرنگی

تو به ما بگو که شرمی مگر از خدا نداری

همه پای و سر زبانی ز حکایت نهانی

ز کلام درفشانی و ز ناز سرگرانی

به روش سبک عنانی و به رمز نکته‌دانی

ز نگاه جان‌ستانی به طریق مهربانی

همه چیز داری اما نظری به ما نداری

ز لب و بیاض گردن همه شیشه و پیاله

زد و چشم و سیب غبغب مزه با می دوساله

ز خط عرق‌فشانت به بنفشه ریخت ژاله

به چمن سرای عشق از گل سرخ تا به لاله

همه رنگ داری اما گل مدّعا نداری

به میان خوب‌رویان چو تو کج‌کلاه حسنی

زده صف ز خیل مژگان سروسر سپاه حسنی

بنمای رخ به عاشق که در اوج ماه حسنی

بشنو هر آنچه گفتم چو تو پادشاه حسنی

نظری چرا ز احسان به من گدا نداری

صنما دو تیغ ابرو ز چه آب داده بودی

دگر از برای قتلم چه خطاب داده بودی

سخن مرا جوابش شکراب داده بودی

نشنیده حرف قصاب و جواب داده بودی

تو که مدتی است اصلا خبری ز ما نداری

ادامه‌ی ترکیبات

  1. شمارهٔ ۵ - آتش طوررخت در جان‌گدازی آتش طور است پنداری
  2. شمارهٔ ۶ - کوی وفاعزیزا هیچ می‌دانی چه‌ها با جان ما کردی
  3. شمارهٔ ۷ - دامان رقیبباز چون سرو قد افراخته‌ای یعنی چه
  4. شمارهٔ ۸ - خجلت گفتارچندان که صبا عطرفشان است در این باغ
  5. شمارهٔ ۹ - فیض لب کوثرشوخی که ز من برده دل زار همین است
  6. شمارهٔ ۱۰زندگی خوب است اما گوشهٔ گلزارکی
همه‌ی ترکیبات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.