پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

ترکیبات

شمارهٔ ۷ - دامان رقیب

باز چون سرو قد افراخته‌ای یعنی چه

ریشه بر هر جگر انداخته‌ای یعنی چه

چهره چون لاله ز می ساخته‌ای یعنی چه

ماه من پرده برانداخته‌ای یعنی چه

مست از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه

دلت از راه برون رفته ز افسان رقیب

زده‌ای دست ندانسته به دامان رقیب

شدی از رغم من غم‌زده مهمان رقیب

زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب

این‌چنین با همه درساخته‌ای یعنی چه

همنشین تا تو بدین پاره قبایان شده‌ای

چون مه نو سر انگشت نمایان شده‌ای

نی غلط پیرو این بی‌سر‌وپایان شده‌ای

شاه خوبانی و منظور گدایان شده‌ای

قدر این طایفه نشناخته‌ای یعنی چه

گاه پیغامی از آن نرگس مستم دادی

گاه بر خاک ره خویش نشستم دادی

این‌قدر هست گناهم که شکستم دادی

نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی

بازم از پای درانداخته‌ای یعنی چه

گفت ابروی تو با دل سخنی چند نهان

جلوه‌ات آمد و کرد آن سخنان جمله عیان

لبت از موج تبسم نمکی ریخت در آن

سخنت رمز دهان گفت و کمر سرّ میان

زین میان تیغ به ما آخته‌ای یعنی چه

آنکه از خون جگر شستن دل کرد قبول

می‌توان گفت که شد در ره عشقت مقبول

ما نکردیم به جز درد و غمت هیچ وصول

هرکس از مهره مهر تو به نقشی مشغول

عاقبت با همه کج باخته‌ای یعنی چه

دوش آمد به صدا آن لب شیرین‌گفتار

بارها کرد به قصاب همین را تکرار

که در این خانه ره غیر بود یا اغیار

حافظا در دل تنگت چو فرود آید یار

خانه از غیر نپرداخته‌ای یعنی چه

ادامه‌ی ترکیبات

  1. شمارهٔ ۹ - فیض لب کوثرشوخی که ز من برده دل زار همین است
  2. شمارهٔ ۱۰زندگی خوب است اما گوشهٔ گلزارکی
همه‌ی ترکیبات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.