پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

ترکیبات

شمارهٔ ۵ - آتش طور

رخت در جان‌گدازی آتش طور است پنداری

زبان در وصف رویت شمع کافور است پنداری

دل از حسن تو چون آیینه پرنور است پنداری

ز جوش گریه چشمم خانه مور است پنداری

دل پرشورم از شیرین‌لبی دور است پنداری

اگر هم‌صحبت چندین چمن نورسته شمشادم

و گر پهلونشین صد خیابان سرو آزادم

هر آنگاهی که آید جلوه قدّ تو در یادم

چنان برخیزد از مضراب غم از سینه فریادم

که رگ در استخوانم تار طنبور است پنداری

ز یک پیمانه می چشم مستت کرده مدهوشم

ز هجرت تا سحر می‌سوزم و از گریه خاموشم

ز مژگان سیاهت نیش گردد در جگر نوشم

شبی کز گلبن ناز تو خالی باشد آغوشم

به چشمم خواب مخمل نیش زنبور است پنداری

تو را ای شاه خوبان تا گزیدم چاکر عشقم

زدم تا دست بر زلفت پریشان‌‌خاطر عشقم

در این نخجیرگه با آنکه صید لاغر عشقم

سرم از سجده بت عار دارد کافر عشقم

کدوی سر به دوشم تاج فغفور است پنداری

ندارد گرچه قدری هیچ در پیشت بیان من

بیا بنشین زمانی گوش کن بر داستان من

اگر قصاب بستند اندر این عالم زبان من

صف صحرای محشر می‌شود پر از فغان من

نفس در سینه تنگم دم صور است پنداری

ادامه‌ی ترکیبات

  1. شمارهٔ ۷ - دامان رقیبباز چون سرو قد افراخته‌ای یعنی چه
  2. شمارهٔ ۸ - خجلت گفتارچندان که صبا عطرفشان است در این باغ
  3. شمارهٔ ۹ - فیض لب کوثرشوخی که ز من برده دل زار همین است
  4. شمارهٔ ۱۰زندگی خوب است اما گوشهٔ گلزارکی
همه‌ی ترکیبات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.