پرش به محتوای اصلی
قائم مقام فراهانی قائم مقام فراهانی

جلایرنامه

بخش ۵

جلایر قرض او بی حد و مَرْ شد

ز سرما حالتش از سگ بتر شد

جلایر تا زنخ در زیر قرض است

ز سرما تا سحر هر شب به لرز است

چرا شهزاده از حالش خبر نیست

به فکر کودکان در به در نیست؟

جلایر هرچه گوید راست گوید

تمامی بی کم و بی کاست گوید

جلایرزاده عبد زر خریدی است

که اینجا آمده بهر امیدی است

نه شهزاده به درگاهش طلب کرد

نه او ناخواسته ترک ادب کرد

اگر من پیر هستم او جوان است

سزای خدمت این آستان است

نه نا اصل و نه اوباش است این طفل

نه هر جا آش، فراش است این طفل

چرا باید که در کنجی بیفتد؟

چو گیلانی که از پنجی بیفتد

طمع دارد زلطف شاهزاده

که گردد شفقتش بر وی زیاده

الهی تا جهان پاینده باشد

پس از هر رفتنی آینده باشد

رود ادبار، آید بخت و اقبال

به هر روز و به هر ماه و به هر سال

برای چاکران شاهزاده

که بادا عمر و دولتشان زیاده

ادامه‌ی جلایرنامه

  1. بخش ۷امام و پیشوا در خنده افتاد
  2. بخش ۸خوشا آنان که ملک و آب دارند
  3. بخش ۹جلایر زان شدیدالجوله آید
  4. بخش ۱۰جلایر مرکب رهوار دارد
  5. بخش ۱۱جلایر سر به جیب فکر برده
  6. بخش ۱۲جلایر نیز اگر طماع باشد
  7. بخش ۱۳جلایر چون گذارش بر ری افتاد
  8. بخش ۱۴جلایر رفت و بر خود کرد واجب
همه‌ی جلایرنامه ←

قائم مقام فراهانی درباره‌ی قائم مقام فراهانی

سید ابوالقاسم قائم مقام (زاده ۱۱۵۸ خورشیدی در مهرآباد اراک - درگذشته ۱۲۱۴ خورشیدی در تهران) مشهور به قائم مقام فراهانی صدر اعظم ایران، سیاستمدار، ادیب، شخصیت برجسته و تأثیرگذار ایران زمین در عرصهٔ حکومت و سیاست و نیز ادب و هنر نیمهٔ اول قرن سیزدهم هجری بود. وی در زمان فتحعلیشاه در دستگاه ولیعهد او عباس میرزا صاحب مقام...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.