پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۶

ما دیدهٔ اشکبار داریم

در سینه دلی فکار داریم

دستی بجفا اگر گشائی

آهسته که شیشه بار داریم

بر آتش عشق او کبابیم

رو سرخ و درون زار داریم

چون شعلهٔ آتشیم در رقص

مستیم و هوای یار داریم

بوئی چو ز شهر یار آمد

ما روی بدان دیار داریم

ما را با شهر نیست کاری

ما کار بشهر یار داریم

ز آنروز که وعدهٔ لقا کرد

ما چشم در انتظار داریم

بر مقدم یار لعل و گوهر

از دیده و دل نثار داریم

زاهد ار عشق ننگ داند

ما نیز از زهد عار داریم

تو رطل گران سبک بما ده

با خشک گران چه کار داریم

پر کن جامی که این سر ما

چون گشت تهی خمار داریم

گرمی اینست ساقی امسال

ما دعوی غبن پار داریم

ما را تو غلام خویش مشمر

در خیل سگان شمار داریم

بر درگه تو برای عزت

خود را چون فیض خوار داریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۸بیائید یاران بهم دوست باشیم
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۹بیا تا مونس هم یار هم غمخوار هم باشیم
  3. غزل شمارهٔ ۶۹۰طرفی نبستم زین جهان استغفرالله العظیم
  4. غزل شمارهٔ ۶۹۱چون یار ما تو باشی ز اغیار فارغیم
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۲کی آیدم می در نظر مست جمال ساقیم
  6. غزل شمارهٔ ۶۹۳از دم صبح ازل با عشق یار و همدمیم
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۴ای دل بیا که تا بخدا التجا کنیم
  8. غزل شمارهٔ ۶۹۵ای دل بیا که بر در میخانه جا کنیم
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.