پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۹

رعیتی است چو خاری بیا امیر شوم

میسراست غنا من چرا فقیر شوم

بهمتی شوم استاد کارخانهٔ عشق

تلمذ خردم پس بیاد پیر شوم

بود چو عزت در عشق رو بعشق آرم

عزیز دهر توان شد چرا حقیر شوم

ز قید عقل رهم دل بعشق حق بندم

چرا بعقل و تکالیف عقل اسیر شوم

بداردم بدر شه بگیردم بگنه

بدست عقل چو در بند دار و گیر شوم

جنون عشق بدست‌ آورم شوم استاد

شهنشهی کنم و میر هر امیر شوم

دوم ز مملکت عقل تا فلاه جنون

بشیر اهل جنون باشم و نذیر شوم

اگر اسیر شوم عشق را اسیری به

که چون اسیر شوم عشق را امیر شوم

هر آنچه یافتم ای فیض از اسیری بود

مرید باشم از آن به که شیخ و پیر شوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۶۱باده در باده مست چون نشوم
  2. غزل شمارهٔ ۶۶۲آنکه ز الطاف نو پیوست بهم
  3. غزل شمارهٔ ۶۶۳از عشق یار خوشم از حسن یار هم
  4. غزل شمارهٔ ۶۶۴دردم ز حد فزون شد و غم بیشمار هم
  5. غزل شمارهٔ ۶۶۵از بخت شکوه دارم و از دست یار هم
  6. غزل شمارهٔ ۶۶۶دل میکنمت فدا و جان هم
  7. غزل شمارهٔ ۶۶۷کو عشق کو سودای عشق تا در جهان غوغا نهم
  8. غزل شمارهٔ ۶۶۸یاد یاران که کنند از دل و جان یاری هم
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.