پرش به محتوای اصلی
فردوسی فردوسی

پادشاهی اسکندر

بخش ۷

سکندر چو کرد اندر ایران نگاه

بدانست کو را شد آن تاج و گاه

همی راه و بی‌راه لشکر کشید

سوی کید هندی سپه برکشید

به جایی که آمد سکندر فراز

در شارستانها گشادند باز

ازان مرز کس را به مردم نداشت

ز ناهید مغفر همی برگذاشت

چو آمد بران شارستان بزرگ

که میلاد خواندیش کید سترگ

بران مرز لشکر فرود آورید

همه بوم ایشان سپه گسترید

نویسندهٔ نامه را خواندند

به پیش سکندرش بنشاندند

یکی نامه بنوشت نزدیک کید

چو شیری که ارغنده گردد به صید

ز اسکندر راد پیروزگر

خداوند شمشیر و تاج و کمر

سر نامه بود آفرین از نخست

بدانکس که دل را به دانش بشست

ز کار آن گزیند که بی‌رنج‌تر

چو خواهد که بردارد از گنج بر

گراینده باشد به یزدان پاک

بدو دارد امید و زو ترس و باک

بداند که ما تخت را مایه‌ایم

جهاندار پیروز را سایه‌ایم

نوشتم یکی نامه نزدیک تو

که روشن کند جان تاریک تو

هم‌آنگه که بر تو بخواند دبیر

منه پیش و این را سگالش مگیر

اگر شب رسد روشنی را مپای

هم‌اندر زمان سوی فرمان گرای

وگر بگذری زین سخن نگذرم

سر و تاج و تختت به پی بسپرم

ادامه‌ی پادشاهی اسکندر

  1. بخش ۹فرستاده آمد به کردار باد
  2. بخش ۱۰گزین کرد زان رومیان مرد چند
  3. بخش ۱۱فرستاده برگشت زان مرز و بوم
  4. بخش ۱۲چو شد کار آن سروبن ساخته
  5. بخش ۱۳بفرمود تا رفت پیشش پزشک
  6. بخش ۱۴ازان پس بفرمود کان جام زرد
  7. بخش ۱۵ز میلاد چون باد لشکر براند
  8. بخش ۱۶چو آن نامه برخواند فور سترگ
همه‌ی پادشاهی اسکندر ←

فردوسی درباره‌ی فردوسی

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زادهٔ ۳۲۹ ه‍.ق، ۳۱۹ ه‍.خ - درگذشتهٔ پیش از ۴۱۱ ه‍.ق، ۳۹۷ ه‍.خ در توس خراسان)، سخن‌سرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان [است]. او را بزرگ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند. نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته و ستوده شده است. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبان‌های زندهٔ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.