پرش به محتوای اصلی
فرخی سیستانی فرخی سیستانی

قصاید

شمارهٔ ۱۳ - در مدح خواجه بزرگ احمد بن حسن میمندی گوید

ای وعده تو چون سر زلفین تو نه راست

آن وعده های خوش که همی کرده ای کجاست

با من همه حدیث وفا داشتی عجب

آگه نبوده ام که ترا پیشه جز وفاست

دل بر تو بستم و بتو بس کردم از جهان

وندر جهان ز من دل من دیدن تو خواست

چون دشمنان کرانه گرفتی ز دوستان

تا قول دشمنان من اندر تو گشت راست

گفتی ترا زمن نرسد غم نه این غمست

گفتی ترا جفا ننمایم نه این جفاست

با اینهمه جفا که دلم را نموده ای

دل بر تو شیفته ست ندانم چنین چراست

صد عیب دارد این دل مسکین و یک هنر

کو را بکدخدای جهان از جهان هواست

خواجه بزرگ شمس کفاة احمد حسن

کاحسان او و نعمت او دستگیر ماست

آن معطیی که روز و شب از بهر نام نیک

در پوزش مروت و در دادن عطاست

از فضلهای صاحب سید سخا یکیست

هر چند برترین همه فضلها سخاست

اندر همه جهان بر خلق همه جهان

این فضل واین مروت و این نعمت آشناست

ای خواجگان دولت سلطان بهر نماز

او را دعا کنید که او در خور دعاست

با دشمنان دولت او دشمنی کنید

از بهر آنکه دولت او دولت شماست

تا او نشسته باشد شاد اندرین مکان

شور و بلا ز جای نیارد بپای خاست

آنجا که اوست راحت و آرام عالمست

وانجا که نیست او همه شور و همه بلاست

اندر سلامتش همه کس را سلامتست

واندر بقاش دولت اسلام را بقاست

هر چند کس بسر نشود پیش هیچکس

پیشش بسر شوید و مگویید کاین خطاست

گر هیچکس بخدمت نیکو سزا بود

او را کنید خدمت نیکو که او سزاست

او را شما بچشم وزارت نگه کنید

او بر همه جهان و همه چیز پادشاست

گرچه بود وزارت او حشمت بزرگ

این حشمت وزارت او حشمت خداست

او را چنانکه اوست ندانم همی ستود

از چند سال باز دل من دراین عناست

درفضل و در کفایت او چون رسد سخن

این فضل واین کفایت او را چه منتهاست

فرخ پی است بر ملک و برهمه جهان

وین ایمنی و نعمت چندین برین گواست

شور جهان بحشمت خواجه فرونشست

در هر دلی نشاط بیفزود و غم بکاست

بر ملک و خاندان ملک مشفقی نمود

گر مشفقی نمود مر او را ملک رواست

آنرا که او همی بود اندر هوای شاه

این نعمت و کرامت و این نیکویی جزاست

دایم صلاح خواجه هوای ملک بود

کاندر هوای شاه دل خواجه چون هواست

با دوستان شاه جهان خواجه یکدلست

با دشمنان او همه ساله دلش دو تاست

بر چشم دشمنانش چون نوک سوزنست

در چشم دوستانش چون سوده توتیاست

تا این سمای بر شده باشد بر از زمین

تا این زمین پست شده زیر این سماست

بادا فرود همت تو بر شده سپهر

چونانکه دون رفعت نصر تواش بناست

دایم ترا وزارت و شه را شهنشهی

پیوسته باد کاین دو همی آرزوی ماست

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۵ - در مدح ابوالحسن علی بن الفضل بن احمد معروف به حجاجترک من بر دل من کامروا گشت و رواست
  2. شمارهٔ ۱۶ - در مدح خواجه ابوبکر حصیری گویددل آن ترک نه اندر خور سیمین بر اوست
  3. شمارهٔ ۱۷ - در مدح یمین الدوله سلطان محمود غزنوی گویدهمی تا خسرو غازی خداوند جهان باشد
  4. شمارهٔ ۱۸ - در ذکر مراجعت سلطان محمود از فتح سومنات گویدیمین دولت شاه زمانه با دل شاد
  5. شمارهٔ ۱۹ - در دعای به سلطان محمود غزنوی گویدچندانکه جهانست ملک شاه جهان باد
  6. شمارهٔ ۲۰ - در صفت شراب خوردن سلطان محمدبن محمود غزنویخسرو می خواست هم از بامداد
  7. شمارهٔ ۲۱ - در تقاضا و مدح محمدبن محمودبن ناصر الدین گویدای همه ساله زخوی تو دل سلطان شاد
  8. شمارهٔ ۲۲ - در مدح سلطان محمد بن سلطان محمودهر روز مرا عشق نگاری بسر آید
همه‌ی قصاید ←

فرخی سیستانی درباره‌ی فرخی سیستانی

ابوالحسن علی بن جولوغ فرخی سیستانی شاعر بزرگ ایرانی اواخر سدهٔ چهارم و اوایل سدهٔ پنجم هجری قمری است. وی علاوه بر تسلط بر شعر و ادب در موسیقی نیز مهارت داشت و بدین وسیله توانست به دربار ابوالمظفر شاه چغانیان و سپس به دربار سلطان محمود غزنوی راه یابد و منزلتی والا بدست آورد. فرخی را یکی از بهترین قصیده‌سرایان ایرانی می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.