پرش به محتوای اصلی
میرزاده عشقی میرزاده عشقی

مثنویات

شمارهٔ ۱ - آرزوی دل

مرا گر به جاوید؟ عمری دهند

سپس بر سرم، تاج شاهی نهند

همانا شود، ز آن من کشوری

در آید به فرمان من لشکری

یکی تخت زر، زیر پایم نهند

به نیکوترین قصر، جایم دهند

دو صد دختر مهوش گلعذار

بگردند دائم مرا در کنار

به عشرت گذارند، ایام من

بنوشند بس باده بر نام من

همین گونه ام با همین دستگاه

گذارند و بس بگذرد سال و ماه

همه مردم صاحب بخت و جاه

به حسرت نمایند بر من نگاه

کسی گر بگوید، در آن گیر و دار

به من: کای بهین طالع بخت یار؟!

تو کانقدر عیش و خوشی دیده ای

سزد گر جهان را پسندیده ای

بدو گویم ایدر خوشی چیست؟ هیچ

خوشی چیست جز ناخوشی، نیست هیچ

همین این همه برگ و ساز و طرب

که بوده مرا دائما روز و شب

همین بارگاه و همین اقتدار

همین وضع پاینده استوار

همین کامیابی هر روز و شب

همین روز و شب، بانگ عیش و طرب

نیرزد به آن دم، که دل آرزو

به چیزی نمود و نشد، زآن او!

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۳ - تأثیر سخنشنیدم نویسنده ای در قدیم
  2. شمارهٔ ۴ - در صفحه غرببهارا به پاییز ما، دیده دوز
  3. شمارهٔ ۵ - در بزرگداشت فردوسیاین شنیدستم که عیسی، مرده‌ای را زنده کرد
  4. شمارهٔ ۶ - در ذم ناصر ندامانیآنکو نموده است: استیضاح از جهان
  5. شمارهٔ ۷ - گلهای پژمردهخری از گلستان باغی گذشت
  6. شمارهٔ ۸ - نطق لرد معروف!به لندن کرد نطقی، لرد معروف
  7. شمارهٔ ۹ - در نکوهش نوع بشربه پندار دانای مغرب‌زمین
  8. شمارهٔ ۱۰ - نامه منظوممرحبا ای (کوهی) نیکو نهاد
همه‌ی مثنویات ←

میرزاده عشقی درباره‌ی میرزاده عشقی

سیدمحمدرضا کردستانی معروف به میرزاده عشقی (زادهٔ ۲۰ آذر ۱۲۷۳ در همدان – ترور در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ در تهران) شاعر، روزنامه‌نگار، نویسنده و نمایشنامه‌نویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریهٔ قرن بیستم بود. وی با وجود طول عمر کوتاهش از جمله مهم‌ترین شاعران عصر مشروطه به‌شمار می‌رود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.