پرش به محتوای اصلی
میرزاده عشقی میرزاده عشقی

مثنویات

شمارهٔ ۶ - در ذم ناصر ندامانی

آنکو نموده است: استیضاح از جهان

اکنون ز وی کنند، ستیضاح ابلهان

گویند از چه ناصرالاسلام این همه؟

. . . حبیب می کند انگشتی در دهان

پاسخ دهد ز حالت امروز مملکت

حیرت زده همی نهم انگشت بر زبان

گویند از چه روست که همواره خفته او

پشت حبیب ز اول شب تا سحرگهان

گویند مگر تو این نشنیدی که در وطن

جنگ است، گشته ام عقب سنگری نهان

گویند رسم جنگ ندانی، چه می کنی؟

گوید که داده اند نشانم نظامیان

بنگر چگونه ز آتش ظالم درازکش

بنموده بس که، مهر زنم تیر بر نشان

گویند عقب نشست کماندان ز سنگرش

تو زان خود چگونه، نجنبیده تا به هان

گوید که من به سنگر خود، پشت چون کنم؟

ترسم که از عقب بخورم تیر ناگهان!

گویند هیچ تا بکنون تیر خورده ای؟

گوید چرا چرا دو هزاران تا به هان

گه تیر می زنیم و گهی تیر می خوریم

گه پشتمان به زین و گهی زین به پشتمان

باشم وکیل و (ناصرالاسلام) ملتم

کافر شود هر آن که، برد بد به من گمان

(عشقی) اگر تو مرد مسلمان و مؤمنی

بر صحت حمل کن، همه اعمال مؤمنان

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۸ - نطق لرد معروف!به لندن کرد نطقی، لرد معروف
  2. شمارهٔ ۹ - در نکوهش نوع بشربه پندار دانای مغرب‌زمین
  3. شمارهٔ ۱۰ - نامه منظوممرحبا ای (کوهی) نیکو نهاد
  4. شمارهٔ ۱۱ - در هجو ضیاء الواعظینچراغ الذاکرین، آن مرد جیغو
  5. شمارهٔ ۱۲ - ملت فروشیکی را ز تن، جامه در دزدگاه
همه‌ی مثنویات ←

میرزاده عشقی درباره‌ی میرزاده عشقی

سیدمحمدرضا کردستانی معروف به میرزاده عشقی (زادهٔ ۲۰ آذر ۱۲۷۳ در همدان – ترور در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ در تهران) شاعر، روزنامه‌نگار، نویسنده و نمایشنامه‌نویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریهٔ قرن بیستم بود. وی با وجود طول عمر کوتاهش از جمله مهم‌ترین شاعران عصر مشروطه به‌شمار می‌رود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.