پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

فصل دهم

بخش ۲ - غزل

ای ربوده دلم به رعنایی

این چه لطف است و این چه زیبایی؟

بیم آن است کز غم عشقت

سر برآرد دلم به شیدایی

از جمالت خجل شود خورشید

گر تو برقع ز روی بگشایی

زیر برقع، چو آفتاب منیر

اندر ابر لطیف پیدایی

در جمالت لطافتی است، که آن

در نیابد کمال بینایی

آن ملاحت، که حسن روی تو راست

کس نبیند، مگر تو بنمایی

منقطع می‌شود زبان مرا

پیش وصف رخ تو، گویایی

روز و شب جان به عاشقان دادن

از برای تو و تو خود رایی

نیست بی‌روی تو عراقی را

بیش ازین طاقت شکیبایی

ادامه‌ی فصل دهم

  1. بخش ۴ - حکایتشیخ السلام امام غزالی
  2. بخش ۵ - غزلدل دیوانه باز بر در عشق
  3. بخش ۶ - مثنویاگر، ای آرزوی جان که تویی
  4. بخش ۷ - غزلسهل گفتی به ترک جان گفتن
  5. بخش ۸ - مثنویجز حدیث تو من نمی‌دانم
  6. بخش ۹ - حکایت ماضیهچون درآمد به شهر دوست فقیر
همه‌ی فصل دهم ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.