پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان سوم

بخش ۹۳ - آذین بستن شهر دمشق را برای ورود اهل بیت پیغمبر

گه شادمانی است نی روز پند

زبان را این گفتگوها ببند

سپس گفت آن مرد بی آبروی

که بندند آذین به بازار و کوی

همه مردم شهر بیرون روند

سپاه ستم را پذیره شوند

به شهر اندرون شد روان خواسته

همه کوی و بر زن شد آراسته

سر بام ها پرشد ازمرد و زن

جوانان غزلخوان و طنبور زن

یکی نیمه مردم ز برنا و پیر

بپوشیده تن در لباس حریر

صد و بیست رایت بر افراختند

ز بهر پذیره برون تاختند

ببردند با خویش خنیاگران

ز بانگ دهل گوش ها شد گران

دورویه کشیدند بر راه صف

برآورده آوا نی و رود و دف

به ناگه برآمد غو گاو دم

رسیدند سرها و اهل حرم

به بی پرده محمل حریم رسول

نشسته همه اشکبار و ملول

همه کودکان مو پریشان و زار

برهنه به پشت شترها سوار

شه چارمین سیدالساجدین

بدیدند آن قوم ناپاکدین

سرشاه و یارانش اندر سنان

زنان حرم را عنان بر عنان

چو آل رسول امین را چنین

به زنجیر بر بسته زار و حزین

همه بسته دربند و زنجیرها

ز شادی کشیدند تکبیرها

به ناگاه گوینده ای در هوا

به تازی زبان برکشیدند این نوا

که ای سبط پیغمبر کامیاب

سر توست کارندش ازخون خضاب

نرفته به پیغمبر نیکبخت

چو امروز روزی غم انگیز و سخت

چنان دانم امروز او کشته شد

به خون تو ریش وی آغشته شد

پیمبر بشد کشته امروز فاش

ز قتل تو از امت بی وفاش

ز خوشحالی الله اکبر زنند

همان به ز غم دست برسر زنند

که شد کشته الله اکبر کنون

که شد پیکر تو زخون لعلگون

به شمر پلید ام کلثوم گفت

چو آن شور و غوغای مردم شنفت

که ای شمر یک ره به مردی گرای

بیندیش از پرسش آن سرای

بگو تا سر شاه و یاران شاه

که نزدیک آرند با ما به راه

برند از دگر راه کاین مردمان

نه بینند بر روی ما هر زمان

نپذیرفت آن خواهش از دخت شاه

که بودش دل ازکین حیدر سیاه

برو پر زچین کرد و برکاشت روی

ز بد گوهران مردمی خود مجوی

به لشگر بگفتا که با این زنان

ببایست سرها رود همعنان

تفو باد بر روی آن بد نژاد

که چون وی ستمگر ز مادر نژاد

یک داستان گفته سهل ابن سعد

شنو تا زنی ناله مانند رعد

ادامه‌ی خیابان سوم

  1. بخش ۹۵ - مسلمان شدن مرد نصارا به اعجاز مطهر امام(ع)و شهادت آن با سعادتهمی خواست آن مرد فرخنده پی
  2. بخش ۹۶ - وارد کردن اهل بیت حضرت خیرالانانپرستشگهی بود نزدیک راه
  3. بخش ۹۷ - جا دادن یزید پلیدنیارم بگویم چه ویرانه ای
  4. بخش ۹۸ - گفتگوی ثمره ابن جندب با یزید در یاری سرامام شهید(ع)نگویم به آن چوب دستی چه کرد
  5. بخش ۹۹ - مسلمانی جالوت یهودی و شهادتش دریاری سرامام شهید(ع)بدآنجا و آن گفتگو را شنید
  6. بخش ۱۰۰ - مسلمانی و شهادت فرستادهٔ پادشاه فرنگ در مجلس یزیدبگفتا که ای کار فرمای شام
  7. بخش ۱۰۱ - مکالمه ی بطریق روم با یزیدکسی باسر بی تن آورده جنگ؟
  8. بخش ۱۰۲ - مکالمه ی یزید با اهل بیت و پاسخ حضرت سکینه خاتون اوراببردندشان بسته در یک کمند
همه‌ی خیابان سوم ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.