پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان سوم

بخش ۱۰۰ - مسلمانی و شهادت فرستادهٔ پادشاه فرنگ در مجلس یزید

بگفتا که ای کار فرمای شام

بیندوختی بهر خود زشت نام

یکی داستان گویمت می شنو

وزان پس به هر ره که خواهی برو

یکی ژرف دریا بود در فرنگ

چو دریای چرخ برین، نیل رنگ

زجوش و خروشش فلک درستوه

همی موج خیزد ازو کوه کوه

بود در میانش یکی مرغزار

پر از سرو کاج و تذرو و هزار

درختان او سبز و خرم زمین

هوا مشکبار و فضا عنبرین

درازیش صد فرسخ افزونتر است

به هشتاد فرسنگ پهناور است

در آن مرغزار است شهری بزرگ

به هر کویش از آب نهری سترگ

درآن شهر باشد برون از شمار

زکافور و عنبر ز مشک تتار

همه اهل این شهر هر کس که هست

ز خرد و بزرگ اند عیسی پرست

کلیسای حافر درآنجا بود

که چون قبله ی مرد ترسا بود

یکی حقه با گوهر هفت رنگ

بپردخته استادهای فرنگ

به محراب آن معبد آویخته

همان حقه از زر برانگیخته

سمی از خر عیسی پاک جان

بود اندر آن درج گوهر نهان

برای زیارت ز راه دراز

به هرسال قومی به عجز و نیاز

بیایند و برخاک سایند سر

به نزدیک آن درج و آن سم خر

بگیرند راه مناجات پیش

ز یزدان بخواهند حاجات خویش

کسانی که هستند در بند دین

چنینند در خدمت مرسلین

تو فرزند پیغمبر خویشتن

کشی زار و پس در بر انجمن

بیاری زنانی که در روزگار

گزید از همه خلقشان کردگار

زهی کیش و ملت زهی داد و دین

ترا باد خشم جهان آفرین

ازین پس زکردار تو زشت کار

بود داستان ها به هر روزگار

چو گفتار او را بد اختر شنید

به جز کشتن مرد چاره ندید

به دژخیم گفتا که با تیغ تیز

برون بر از اینجا و خونش بریز

و گرنه برد نام ما زیر ننگ

از اینجا رود چون به شهر فرنگ

فرستاده را گرچه کشتن خطاست

ولیکن ازو چون بد آید رواست

چو ترسا شنید این ببوسید خاک

بگفتا سپاسم به یزدان پاک

که خوابی که دیدم همه راست شد

دلم آنچه از بخت میخواست شد

شب دوش عیسای مینو سرشت

مرا داده بد مژده سوی بهشت

کنونم ره مینو آمد پدید

بگفت این و سوی سرشه دوید

مرآنرا از آن طشت زر و برگرفت

به زاری بر او مویه اندر گرفت

ببوسید و گفت ای حبیب رسول

ز من کن تو قربانی ام را قبول

به نزد پیمبر گواهم تو باش

به روز قیامت پناهم تو باش

که من جان سپردم به آیین او

گرفتم ره ملت و دین او

بگفت این و دژخیم ببرید سر

از آن نو مسلمان فرخ گهر

زکینش اگر کشت شاه دمشق

نمیرد که زنده است جانش به عشق

پس از وی بر آشفت بطریق روم

که بودی نشسته درآن بزم شوم

بگفتا بدان نابکار پلید

که چون تو ستمگستری کس ندید

ادامه‌ی خیابان سوم

  1. بخش ۱۰۲ - مکالمه ی یزید با اهل بیت و پاسخ حضرت سکینه خاتون اوراببردندشان بسته در یک کمند
  2. بخش ۱۰۳ - خطبه خواندن حضرت زینب در مجلس یزید و گفتگو پیش آن پلیدبه پا خاست چون باب خود بوتراب
  3. بخش ۱۰۴ - گفتگوی یزید با حضرت امام زین العابدین(ع)و امر به قتل آن جناببفرمود باشد علی (ع) نام من
  4. بخش ۱۰۵ - خطبه خواندن حضرت سیدالساجدین درمسجد شامچو آمد به محراب اندر نشست
  5. بخش ۱۰۶ - بردن اهل بیت امام مظلومچو آسوده گشتند اهل حرم
  6. بخش ۱۰۷ - خواب دیدن هند زن یزیدگشودند و آمد ملایک زاوج
  7. بخش ۱۰۸ - خواهش فرمودن حضرت امام زین العابدین (ع) از یزید و نپذیرفتن آن پلیدسیم آنکه گر خواهی ام بیگناه
  8. بخش ۱۰۹ - ظهور اعجاز از سر مطهر امام شهید و پس دادن یزید اموال اهل بیت رازمخزن برون آمد آن پاک سر
همه‌ی خیابان سوم ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.