پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان سوم

بخش ۹۶ - وارد کردن اهل بیت حضرت خیرالانان

پرستشگهی بود نزدیک راه

به درگاه آن کینه گستر سپاه

حریم نبی را نگه داشتند

به مسجد زنان دیده بگماشتند

به یاد آمد از شاه لولاکشان

برآمد خروش از دل چاکشان

نمودند با مصطفی (ع) این خطاب

که ای خانه ی دین پس ازتو خراب

در اسلام مسجد تو کردی بنا

ز تو گشت محراب و منبر به پا

ز تیغ کجت پشت دین شد چو راست

ز گلدسته ها بانگ تکبیر خاست

تو را چون سوی جنت آمد شتاب

پرستشگه آباد شد ما خراب

شگفت است کردار این مردمان

که سازند این خانه بهر امان

نمایند برخانه حرمت فزون

ز جسم خدا خانه ریزند خون

پرستش نمایند برنام تو

مر این امت زشت فرجام تو

نمایند با زاده گانت چنین

که هرگز نکردی تو با مشرکین

برآور سر از تربت پاک خویش

ببین تاکه ما را چه آمد به پیش

در این دم بیامد یکی مرد پیر

نگه کرد بر آن گروه اسیر

بگفتا به یزدان داور سپاس

که اسلام را از شما داشت پاس

به شمشیر شد کشته مردانتان

برستند مردم ز دستانتان

همین بد ز داور سزای شما

که بر فتنه می بود رای شما

شه خسته را، دیده پر شد ز آب

بگفتا که ای پیر بشنو جواب

کلام خدا هیچگه خوانده ای

سخن هیچ از معنی اش رانده ای

بگفتا بلی خوانده باشم بسی

چو من نیست دانا به آن هر کسی

بگفتا درآنجا که گوید خدا

که میگوی با امتت احمدا (ص)

که مزدی نمیخواهم از بیش و کم

مگر نیکویی با ذوی القربی ام

مراد از ذوی القربی ای مرد کیست

که نیکی بایشان برای نبی است

بگفتا ذوی القربی اند آل او

که برجای هستند زان پاکخو

شهش گفت جز ما ازان شهریار

مجو یادگاری در این روزگار

سپس شاه گفتا جهان آفرین

به فرقان نبی را بگفتا چنین

که ما اهل بیت تو را از بدی

نمودیم پاک از ره ایزدی

همان دوده ی پاکجانیم ما

که پاک از خدای جهانیم ما

زحق حکم تطهیر در شان ماست

پیمبر نیا باب شیر خداست

چو پیر این شنید از خداوند دین

سرافکنده در زیر و شد شرمگین

سپس سر بر آورد و بگریست زار

بگفتا خطا کردم ای شهریار

ببخشا گناهم که نشناختم

ازین کار دین راز کف باختم

سپس رو سوی قبله آورد مرد

برآورد از سینه آوا به درد

به سوی خدازان گنه بازگشت

پس آورد بر سوی شه بازگشت

بیفکند خود را به پای شتر

فرو ریخت بر پایش از دیده در

بغلطید برخاک در پیش شاه

که شاها بیا بگذر ازاین گناه

شهش گفت بخشید یزدان ترا

بدید از گنه چون پشیمان ترا

چو بشنید این از شه حقپرست

به زاری سوی ایزد افراشت دست

بگفتا که ای پاک جان آفرین

نخواهم دگر زندگی شرمگین

نمودی اگر توبه ی من قبول

به خلدم روان ساز پیش رسول

هماندم روانش برآمد زتن

بشد سوی منزلگه خویشتن

خوشا عاشق مرده در پای دوست

اگر مرگ این است مردن نکوست

شد آن روز آل علی (ص) را مقام

به ویرانه ای پشت مسجد به شام

ادامه‌ی خیابان سوم

  1. بخش ۹۸ - گفتگوی ثمره ابن جندب با یزید در یاری سرامام شهید(ع)نگویم به آن چوب دستی چه کرد
  2. بخش ۹۹ - مسلمانی جالوت یهودی و شهادتش دریاری سرامام شهید(ع)بدآنجا و آن گفتگو را شنید
  3. بخش ۱۰۰ - مسلمانی و شهادت فرستادهٔ پادشاه فرنگ در مجلس یزیدبگفتا که ای کار فرمای شام
  4. بخش ۱۰۱ - مکالمه ی بطریق روم با یزیدکسی باسر بی تن آورده جنگ؟
  5. بخش ۱۰۲ - مکالمه ی یزید با اهل بیت و پاسخ حضرت سکینه خاتون اوراببردندشان بسته در یک کمند
  6. بخش ۱۰۳ - خطبه خواندن حضرت زینب در مجلس یزید و گفتگو پیش آن پلیدبه پا خاست چون باب خود بوتراب
  7. بخش ۱۰۴ - گفتگوی یزید با حضرت امام زین العابدین(ع)و امر به قتل آن جناببفرمود باشد علی (ع) نام من
  8. بخش ۱۰۵ - خطبه خواندن حضرت سیدالساجدین درمسجد شامچو آمد به محراب اندر نشست
همه‌ی خیابان سوم ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.