پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان سوم

بخش ۷۰ - بریدن سرهای شهیدان

چو آن زاری از آل احمد (ص) بدید

ز رخ پرده ی شرم یکسو کشید

ز ایمان خود شست یکباره دست

همه نام اسلام را کرد پست

بفرمود تا پیش چشم زنان

برآرند تیغ ستم از میان

سر گشتگان را ببرند خوار

هم آنسان که او گفت کردند کار

سر پور فرخ به دامان مام

بریدند و آن کین نیامد تمام

شگفت آیدم کز چنان زشت کار

چرا شور محشر نگشت آشکار؟

چو سرها ز تنها همه دور گشت

شمردندشان بود هفتاد و هشت

وز آنها به هر فرقه ای بهرها

بدادند کارند زی شهرها

حرم را پس آن لشگر پر غرور

ز جسم شهیدان نمودند دور

به همراه آن شاه بیمار زار

سوی کوفه بودند اشتر سوار

چو زان کاروان خاست بانگ درای

تن بی سر داور رهنمای

سوی قبله با هر دو زانو نشست

به درگاه یزدان بیفراشت دست

بر آورد از نای بانگ اذان

به بدرود آن بینوا کاروان

ز تکبیر آن مهتر قافله

بیفتاد در کاروان غلغله

اسیران زغم درخروش آمدند

به کردار دریا به جوش آمدند

ز افغان جانسوز آن بانوان

جرس گشت خامش شتر در فغان

سر بانوان، زینب مبتلا

همی گفت زار ای زمین بلا

به خون خفته شاهی به دامان توست

عزیزش نگهدار، مهمان توست

تویی آن سپهری که چون در ناب

به تو خفته هفتاد و هشت آفتاب

ندارند بر جسم بی تن کفن

تو از گردشان ساز پو شش به تن

تویی چون تن و پیکر شاه جان

نهان دار در خویش جان جهان

تن خسته اش را به آغوش گیر

مهل تا بر او برخلد نوک تیر

بپوشانش از گرمی آفتاب

بنوشانش ار دست یابی به آب

زخون علی اصغر بی گناه

نروید زتو غیر لاله، گیاه

بکن چهره از خون داماد رنگ

چو جانش بکش اندر آغوش تنگ

ز خون علی اکبر نوجوان

به دامان خود جوی ها کن روان

تن کشتگان را همه پاس دار

فزون از همه پاس عباس دار

که دست آن دلاور ندارد به تن

کند تا پرستاری خویشتن

تویی روز و شب چون هم آغوش شاه

فرستم به سویت چومن پیک آه

خبر ده ز من دلنواز مرا

بگو با برادر تو راز مرا

بدان خون که روی تو را کرد آل

به عرش برین روز محشر ببال

بگفت این و همراه آن کاروان

به ناچار شد سوی کوفه روان

چو در باختر گشت، مهر منیر

به چنگال اهریمن شب اسیر

ادامه‌ی خیابان سوم

  1. بخش ۷۲ - دفن نمودن بنی اسدوز انسو سه روز و دو شب جسم شاه
  2. بخش ۷۳ - بردن اهل بیت طهارت را از کربلاو چگونگی آنهمانا که فرزند آن شهریار
  3. بخش ۷۴ - خطبه خواندن حضرت زینب (س) در خارج کوفهسر از برج محمل چو مهر از سپهر
  4. بخش ۷۵ - خطبه ی حضرت فاطمه علیه السلام در بیرون شهر کوفهخدا و نبی را به پاکی سرود
  5. بخش ۷۶ - مفاخرت یکی از کوفیان و پاسخ حضرت فاطمه اوراپی خود ستایی زبان برگشود
  6. بخش ۷۷ - خطبه ی حضرت ام کلثوم علیه السلام و مخاطبه اش با کوفیانبمویید یک لخت و آنگاه گفت
  7. بخش ۷۸ - خطبه ی حضرت سیدالساجدین دربیرون شهر کوفهکه هان ای گروه ستمگر خموش
  8. بخش ۷۹ - درکیفیت ورود اسیران کربلا به شهر کوفه به روایت مسلم گچکار رحمه اللهبه ناگه برآمد زکوفه خروش
همه‌ی خیابان سوم ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.